{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، هم

صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه او را شناختند؛ پس ، از او خواستند كه پس از نماز، بر منبر رود و پند گويد . پذيرفت .
نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست . بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت : مردم !هر كس از شما كه مى داند امروز تا شب خواهد زيست و نخواهد مرد، برخيزد! كسى برنخاست . گفت : حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است ، برخيزد! باز كسى برنخاست . گفت : شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان نداريد؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد! (تذكرة الاولياء - عطار نیشابوری).....صلوات
دیدگاه ها (۳)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

نقل کردند صا‌حب دلی،برای اقامه نماز به مسجدی رفت . نمازگزارا...

صاحب دلی برای اقامه نماز به مسجد رفت نمازگزاران ، همه او را...

گویند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت.نمازگزاران ،...

گویند صاحب دلی، برای اقامه نماز به مسجدی رفت. نمازگزاران، ه...

گویند : صاحب دلی ، برای اقامه نماز به مسجدی رفت.نمازگزاران ،...

گویند : صاحب دلی ، برای اقامه نماز به مسجدی رفتنمازگزاران ، ...

#تلنگر 94گویند : صاحب دلی ، برای اقامه نماز به مسجدی رفت. نم...

✅حکایتهای پندآموز🔸گویند: صاحب دلی، برای اقامه نماز به مسجدی ...

#داستان_امشب...آمادگی برای رفتنصاحب دلی برای اقامۀ نماز به م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط