{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان_امشب...

#داستان_امشب...


آمادگی برای رفتن


صاحب دلی برای اقامۀ نماز به مسجدی رفت. نمازگزاران او را شناختند و خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و آن ها را پند گوید. او نیز پذیرفت.
نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوی او بود. مردِ صاحب دل برخاست و بر پلۀ نخست منبر نشست.
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آنگاه خطاب به جماعت گفت:”مردم! هرکس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مُرد، برخیزد.”
کسی برنخاست.
گفت:”حالا هرکس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد.”
باز کسی برنخاست!
سری به نشانۀ تاسف تکان داد و گفت:”شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید، اما برای رفتن نیز آماده نیستید!”
دیدگاه ها (۲)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

گویند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت.نمازگزاران ،...

گویند : صاحب دلی ، برای اقامه نماز به مسجدی رفت.نمازگزاران ،...

گویند صاحب دلی، برای اقامه نماز به مسجدی رفت. نمازگزاران، ه...

#تلنگر 94گویند : صاحب دلی ، برای اقامه نماز به مسجدی رفت. نم...

صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه ا...

گویند : صاحب دلی ، برای اقامه نماز به مسجدی رفتنمازگزاران ، ...

نقل کردند صا‌حب دلی،برای اقامه نماز به مسجدی رفت . نمازگزارا...

✅حکایتهای پندآموز🔸گویند: صاحب دلی، برای اقامه نماز به مسجدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط