صاحب دلی
صاحب دلی
برای اقامه نماز به مسجد رفت
نمازگزاران ، همه او را شناختند
پس از او خواستند که پس از نماز ، بر منبر رود و پند گوید
پذیرفت
نماز جماعت که تمام شد
چشم ها همه به سوی او بود
مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست
بسم الله گفت و خدا و رسولش (ص) را ستود
آن گاه خطاب به جماعت کرد و گفت
ای مردم
هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد
برخیزد
کسی برنخاست
گفت
حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است
برخیزد
باز کسی برنخاست
گفت
شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستید
(تذکرة الاولیاء - عطار نیشابوری)
برای اقامه نماز به مسجد رفت
نمازگزاران ، همه او را شناختند
پس از او خواستند که پس از نماز ، بر منبر رود و پند گوید
پذیرفت
نماز جماعت که تمام شد
چشم ها همه به سوی او بود
مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست
بسم الله گفت و خدا و رسولش (ص) را ستود
آن گاه خطاب به جماعت کرد و گفت
ای مردم
هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد
برخیزد
کسی برنخاست
گفت
حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است
برخیزد
باز کسی برنخاست
گفت
شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستید
(تذکرة الاولیاء - عطار نیشابوری)
- ۳۴۳
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط