{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناز کمتر کن، که من اهل تمنا نیستم

ناز کمتر کن، که من اهل تمنا نیستم
زنده با عشقم، اسیر سود و سودا نیستم
عاشق دیوانه ای بودم، که بر دریا زدم
رهرو گمگشته ای هستم، که بینا نیستم
اشک گرم و خلوت سرد مرا، نادیده ای
تا بدانی اینقدرها هم شکیبا نیستم
بسکه مشغولی بعیش و نوش هستی غافلی
از چون من بیدل، که هستم در جهان، یا نیستم
دوست می داری زبان بازان باطل گوی را
در برت لب بسته از آنم، کز آنها نیستم
دل بدست آور شوی با مهربانیهای خویش
لیکن آنروزی، که من دیگر بدنیا نیستم
پای بندآز خویشم،  مهلتی ای شمع عشق
من برای سوختن اکنون، مهیا نیستم
هیچکس جای مرا دیگر نمی داند کجاست
آنقدر در عشق او غرقم که پیدا نیستم


دیدگاه ها (۲۶)

ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستمزنده با عشقم، اسیر سود و س...

ناز  کمتر  کن ، که  من  اهل  تمنا  نیستمزندہ با عشقم ، اسیر ...

ناز  کمتر  کن ، که  من  اهل  تمنا  نیستمزندہ با عشقم ، اسیر ...

ناز کمتر کن ، که من اهل تمنا نیستمزنده با عشقم ، اسیر سود و ...

.......ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستمزنده با عشقم، اسیر ...

ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستمزنده با عشقم، اسیر سود و س...

ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستمزنده با عشقم، اسیر سود و س...

ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستمزنده با عشقم، اسیر سود و س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط