پارت14
ویو جونگ کوک
با اینکه پشتم بهش بود میتونستم از داخل اینه ببینمش البته خودش حواسش نبود و متوجه نشده بود هوففف اون بدن خوش فرمش داشت دیوونم میکرد یجوراییی ولش لباسارو پوشید ولی اون چیزی که داشتم از داخل اینه نگاه میکردم دیدم که لباساش براش بزرگن ولی احساس میکنم یجورایی کیوت شده
-پوشیدی میتونم برگردم؟
+هومم اره برگرد
-اوکی(برگشتم و همونطور که فکر میکردم براش یزره بزرگ بودن و کیوت شده بود)
+ امم راستی من گشنمه
-اها ببخشید حواسم نبود چیزی نخوردی بیا بریم پایین حتما تا الان اجوما شامم اماده کرده
+هومم اوکی(سرد)
(خب اینجا باهم رفتن پایین و جونگ کوک رفت نشست رو مبل ولی ا/ت سرپا وایساده بود)
-اجوماااا
! بله ارباب
- شام حاضره ؟
! نه هنوز ولی یه چند دقیقه دیگه امادست
-اها اوکی
! اوه دخترم توهم اینجایی
(ا/ت رفت اجوما رو بغل کرد)
+اره اینجام متاسفانه اها راستی اجوما بیا بریم تو اشپز خونه
! اوکی منم اونجا کار دارم بریم
+اجوما لطفا منو نجات بده
! چییی منظورت چیه عزیزم
+ لطفااا کمکم کن فرار کنم
! متاسفم ولی من نمیتونم اگه ارباب بفهمه منو میکشه شایدم کل ادمای این عمارتو بکشه
+ چییی
! ا/ت تو نمیدونی اون چقدر خطرناکه و یا میتونه باشه لطفا به حرف و ایناش گوش کن چون میترسم بخواد بلایی سرت بیاره
+ مثلا چه بلایی اجوما منظورت چیه
! اون خیلی خیلی خطرناکه خودتم میدونی که یکی از بزرگترین مافیاهاست
+ اوهوم اره متاسفانه میدونم ولی اجوما لطفا حداقل یه راهی چیزی بهم بگو که بتونم ازش فرار کنم
! دخترم حتی اگرم فرار کنی اون هرجا که باشی پیدات میکنه هیچ راهی نداری متاسفم
- دارین راجب چی حرف میزنین
+ هینن(ترسید) هی هیچ هیچی (با لکنت)
(جونگ کوک اومد نزدیک ا/ت طوری که فاصلش باهاش خیلی کم بود و موهاشو نوازش کرد و گفت)
-مطمئنی؟
+ اوهوم هیچی نبود (با ترس)
خب این پارتم تموم شد
خوشحال میشم نظراتتونو کامنت کنید
با اینکه پشتم بهش بود میتونستم از داخل اینه ببینمش البته خودش حواسش نبود و متوجه نشده بود هوففف اون بدن خوش فرمش داشت دیوونم میکرد یجوراییی ولش لباسارو پوشید ولی اون چیزی که داشتم از داخل اینه نگاه میکردم دیدم که لباساش براش بزرگن ولی احساس میکنم یجورایی کیوت شده
-پوشیدی میتونم برگردم؟
+هومم اره برگرد
-اوکی(برگشتم و همونطور که فکر میکردم براش یزره بزرگ بودن و کیوت شده بود)
+ امم راستی من گشنمه
-اها ببخشید حواسم نبود چیزی نخوردی بیا بریم پایین حتما تا الان اجوما شامم اماده کرده
+هومم اوکی(سرد)
(خب اینجا باهم رفتن پایین و جونگ کوک رفت نشست رو مبل ولی ا/ت سرپا وایساده بود)
-اجوماااا
! بله ارباب
- شام حاضره ؟
! نه هنوز ولی یه چند دقیقه دیگه امادست
-اها اوکی
! اوه دخترم توهم اینجایی
(ا/ت رفت اجوما رو بغل کرد)
+اره اینجام متاسفانه اها راستی اجوما بیا بریم تو اشپز خونه
! اوکی منم اونجا کار دارم بریم
+اجوما لطفا منو نجات بده
! چییی منظورت چیه عزیزم
+ لطفااا کمکم کن فرار کنم
! متاسفم ولی من نمیتونم اگه ارباب بفهمه منو میکشه شایدم کل ادمای این عمارتو بکشه
+ چییی
! ا/ت تو نمیدونی اون چقدر خطرناکه و یا میتونه باشه لطفا به حرف و ایناش گوش کن چون میترسم بخواد بلایی سرت بیاره
+ مثلا چه بلایی اجوما منظورت چیه
! اون خیلی خیلی خطرناکه خودتم میدونی که یکی از بزرگترین مافیاهاست
+ اوهوم اره متاسفانه میدونم ولی اجوما لطفا حداقل یه راهی چیزی بهم بگو که بتونم ازش فرار کنم
! دخترم حتی اگرم فرار کنی اون هرجا که باشی پیدات میکنه هیچ راهی نداری متاسفم
- دارین راجب چی حرف میزنین
+ هینن(ترسید) هی هیچ هیچی (با لکنت)
(جونگ کوک اومد نزدیک ا/ت طوری که فاصلش باهاش خیلی کم بود و موهاشو نوازش کرد و گفت)
-مطمئنی؟
+ اوهوم هیچی نبود (با ترس)
خب این پارتم تموم شد
خوشحال میشم نظراتتونو کامنت کنید
- ۱۲.۹k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط