نوشته یک طلبه مدافع حرم به مادر شهید قاسمی دانا ......هیچ
نوشته یک طلبه مدافع حرم به مادر شهید قاسمی دانا ......هیچکس نخواهد توانست حقیقت آنچه دیگری چشیده است را درک کند. شاید کمی خودش را فقط به آن حس نزدیک کند و در میان گنجینههای عواطف و احساسات آنچه افق دستیابیاش دور دستتر مینماید، احوال آن مادر شهیدی است که حاصل عمر خود را...
کسی چه میداند که نجواهایش با خدا چه سمت و سویی دارد و چگونه از خدا اطمینان قلب را طلب میکند؟ کسی چه میداند؟ وقتی میبینی در گپ و گفتهای خانگی و در میان نشاط و شادمانی اهل خانه، لبان ذاکر مادر که به لخند باز شده بود آهسته آهسته جمع میشود و با کمی لرزش همراه میشود و تلاش میکند سرّ ِ درون خود را مخفی کند که ناگهان یک قطره، کار یک موج سهمگین را میکند و همه را با خود به سوی خاطرات شهید خانواده میکشاند.
خاطرات شهید با خاطرات بقیه جانباختگان اصلا قابل مقایسه نیست؛ یاد شهید به خانوادهاش امید میبخشد، زیرا در سراسر زندگی شهید میتوان انواری که بر طریق وصال پروردگار تابیده است را با چشمان دل نگریست و چگونه کسی که در طریق وصال گام نهد و مقصد را در شهادت بیابد جای غصه خوردن و زاری را برای بازماندگان باقی میگذارد؟ واصلا چرا باید غصهای در پی داشته باشد وقتی نزد خالق عالم روزی میخورد؟
خوشا به حال قلمی که در این طریق بر سفیدی کاغذ برقصد و ضرب آهنگ نوشتن را اینگونه بنوازد که «خداوند انسان را آفرید و زیبا هم آفرید و به او راه نزدیک شدن را آموخت».
وجودش در حافظه لایتناهی تمام تصویر را ضبط میکرد تا آنکه شهید شد و خدا خودش خریدارش شد. ای کاش ما را بر آن گنجینه تصاویر راهی بود. اما چه باک در روز محشر به تماشا خواهیم نشست و حسرت چون منی صد چندان خواهد شد وقتی از آن تصاویر پردهبرداری شود و لذت و افتخارش میماند برای مادرش...
کسی چه میداند که نجواهایش با خدا چه سمت و سویی دارد و چگونه از خدا اطمینان قلب را طلب میکند؟ کسی چه میداند؟ وقتی میبینی در گپ و گفتهای خانگی و در میان نشاط و شادمانی اهل خانه، لبان ذاکر مادر که به لخند باز شده بود آهسته آهسته جمع میشود و با کمی لرزش همراه میشود و تلاش میکند سرّ ِ درون خود را مخفی کند که ناگهان یک قطره، کار یک موج سهمگین را میکند و همه را با خود به سوی خاطرات شهید خانواده میکشاند.
خاطرات شهید با خاطرات بقیه جانباختگان اصلا قابل مقایسه نیست؛ یاد شهید به خانوادهاش امید میبخشد، زیرا در سراسر زندگی شهید میتوان انواری که بر طریق وصال پروردگار تابیده است را با چشمان دل نگریست و چگونه کسی که در طریق وصال گام نهد و مقصد را در شهادت بیابد جای غصه خوردن و زاری را برای بازماندگان باقی میگذارد؟ واصلا چرا باید غصهای در پی داشته باشد وقتی نزد خالق عالم روزی میخورد؟
خوشا به حال قلمی که در این طریق بر سفیدی کاغذ برقصد و ضرب آهنگ نوشتن را اینگونه بنوازد که «خداوند انسان را آفرید و زیبا هم آفرید و به او راه نزدیک شدن را آموخت».
وجودش در حافظه لایتناهی تمام تصویر را ضبط میکرد تا آنکه شهید شد و خدا خودش خریدارش شد. ای کاش ما را بر آن گنجینه تصاویر راهی بود. اما چه باک در روز محشر به تماشا خواهیم نشست و حسرت چون منی صد چندان خواهد شد وقتی از آن تصاویر پردهبرداری شود و لذت و افتخارش میماند برای مادرش...
- ۸۰۴
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط