در خواستی
سناریو: وقتی براشون برای روز مرد «سنگ تمام» گذاشتی و کادو خریدی! ❤️
مایکی (Mikey)
اولش با تعجب به جعبه بزرگ و کادوی شیک نگاه میکند، بعد چشمهایش برق میزند. مثل یک کودک هیجانزده میپرد بغلت و در حالی که دور اتاق میچرخد میگوید: «وای! این همون چیزیه که ماهها میخواستم! تو چطور همهچیز رو میدونی؟» و تمام روز اجازه نمیدهد کادو را از خودش دور کنی.
ران هایتانی (Ran)
با آن لبخند ژکوند و جذاب همیشگیاش کادو را باز میکند. وقتی میبیند چقدر برای انتخابش وقت گذاشتهای، نگاهش پر از تحسین میشود. خم میشود نزدیک گوشت و با صدای بم و دلنشینش زمزمه میکند: «معلومه حسابی براش سلیقه به خرج دادی... خیلی هوشمندانه انتخاب کردی. حالا بگو ببینم، چطور باید این همه لطف رو جبران کنم، هان؟»
ریندو هایتانی (Rindo)
اولش قیافه خونسرد و بیتفاوت به خودش میگیرد و هندزفریاش را درمیآورد و میگوید: «خب... بدک نیست، مرسی.» ولی کافی است تنها بمانید؛ آنوقت با لپهای کمی سرخشده و با لحنی که سعی میکند مغرور بماند، کادوش را جوری روی میز میگذارد که همهجا دیده شود و ازت تشکر میکند.
هاروچیو سانزو (Sanzo)
اول با یک نگاه تیز و شکاک به کادو نگاه میکند، انگار منتظر یک کلک است! اما وقتی میفهمد واقعاً با تمام وجود برایش سنگ تمام گذاشتهای، نگاه دارک و خطرناکش ناگهان نرم میشود. بهت خیره میشود، دستت را میکشد و محکم بغلت میکند: «هیچکس تا حالا اینطوری برام وقت نذاشته بود... تو فقط مال منی، فهمیدی؟»
کازوتورا هانمیا (Kazutora)
چشمانش از شدت شوق برق میزند و اولش باورش نمیشود. مدام کادو را برانداز میکند و از تو میپرسد: «واقعاً این همه رو برای من خریدی؟ یعنی انقدر برام ارزش قائل بودی؟» بغض کوچکی صدایش را میلرزاند، دستت را میان دستهایش میگیرد و با تمام وجود محکم بغلت میکند و رهایت نمیکند.
ببخشید اگه بد شد و ببخشید یکم دیر گزاشتم گوشیم خراب شده بود
مایکی (Mikey)
اولش با تعجب به جعبه بزرگ و کادوی شیک نگاه میکند، بعد چشمهایش برق میزند. مثل یک کودک هیجانزده میپرد بغلت و در حالی که دور اتاق میچرخد میگوید: «وای! این همون چیزیه که ماهها میخواستم! تو چطور همهچیز رو میدونی؟» و تمام روز اجازه نمیدهد کادو را از خودش دور کنی.
ران هایتانی (Ran)
با آن لبخند ژکوند و جذاب همیشگیاش کادو را باز میکند. وقتی میبیند چقدر برای انتخابش وقت گذاشتهای، نگاهش پر از تحسین میشود. خم میشود نزدیک گوشت و با صدای بم و دلنشینش زمزمه میکند: «معلومه حسابی براش سلیقه به خرج دادی... خیلی هوشمندانه انتخاب کردی. حالا بگو ببینم، چطور باید این همه لطف رو جبران کنم، هان؟»
ریندو هایتانی (Rindo)
اولش قیافه خونسرد و بیتفاوت به خودش میگیرد و هندزفریاش را درمیآورد و میگوید: «خب... بدک نیست، مرسی.» ولی کافی است تنها بمانید؛ آنوقت با لپهای کمی سرخشده و با لحنی که سعی میکند مغرور بماند، کادوش را جوری روی میز میگذارد که همهجا دیده شود و ازت تشکر میکند.
هاروچیو سانزو (Sanzo)
اول با یک نگاه تیز و شکاک به کادو نگاه میکند، انگار منتظر یک کلک است! اما وقتی میفهمد واقعاً با تمام وجود برایش سنگ تمام گذاشتهای، نگاه دارک و خطرناکش ناگهان نرم میشود. بهت خیره میشود، دستت را میکشد و محکم بغلت میکند: «هیچکس تا حالا اینطوری برام وقت نذاشته بود... تو فقط مال منی، فهمیدی؟»
کازوتورا هانمیا (Kazutora)
چشمانش از شدت شوق برق میزند و اولش باورش نمیشود. مدام کادو را برانداز میکند و از تو میپرسد: «واقعاً این همه رو برای من خریدی؟ یعنی انقدر برام ارزش قائل بودی؟» بغض کوچکی صدایش را میلرزاند، دستت را میان دستهایش میگیرد و با تمام وجود محکم بغلت میکند و رهایت نمیکند.
ببخشید اگه بد شد و ببخشید یکم دیر گزاشتم گوشیم خراب شده بود
- ۹.۴k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط