{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم :بگو چگونه محبت تورا جبران کنم

گفتم :بگو چگونه محبت تورا جبران کنم
پاسخ داد :هیچ،فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آن که مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم
گفتم:چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم؟
گفت:اگر مرا باور کنی ،خودت را باور می کنی
واگر عشقم را بپذیری وجودت آکنده از عشق می شود
آنوقت به آن لذت عظیمی که در جست وجوی آن
هستی ،میرسی و دیگر نیازی نیست خود را برای
ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیندازی
و چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی
زیرا تو ومن یکی می شویم بدان که من عشق مطلق
آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چیزی بی نیازم عشقم را بپذیری تو نیز نور ،آرامش، و بی نیاز از هر چیز خواهی شد ...
#خداهمین_نزدیکی_هاست
دیدگاه ها (۲)

🔴 داستان کوتاهجوانی با شیخ پیری به سفر رفت. جوان در کنار برک...

بسم الله الرحمن الرحیم گاهی متنی را می‌خوانی تا ببینی آیا نو...

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

قسمت ۷

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

حدود یک ساعت گذشته بود. من در کنار تخت دخترمان نشسته بودم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط