......

......
کور بودم که ندیدم تو مرا میرانی
در حوالی نگاهم اندکی مهمانی

کور بودم که ندیدم تو به من میخندی
فکر کردم که تو قدر عشق را میدانی

کور گشتم ز نگاهت که پر از واهمه بود
فکر کردم تو ز پیشانی من میخوانی

ماه من بودی و تزویر تو در نقطه کور
این همه دوز و کلک را ز کجا میدانی؟

این خیانت که به دلدار روا میداری
مکر و نیرنگ اگر نیست چرا پنهانی؟

حیف در این همه انکار نمیبینم من
اندکی منطق و یک فلسفه عقلانی

گرچه تو رفتی و غمگین تر از غمگینم
هرگز از دست ندادم اندکی ایمانی .....
دیدگاه ها (۳)

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

تو که هر شب غزل و بیت مرا میخوانیعشق را,حال مرا,ز شعر من مید...

تو که هر شب غزل و بیت مرا میخوانیعشق را,حال مرا,ز شعر من مید...

تعویل بگیرید کراش تون رو

ادامه سناریو قبلی [اون ها وشیمون شدن پلی دیگه راحتی برای برگ...

دنیای من این است شبی طولانییک صاعقه ، یک روز بد طوفانیدر نب...

پس از 40سال .. .😂 😂 😂 حکایت شده اینچنین  از کلاغان کورکه ...

تو ای ناشناسی که در گوش منطنین صدایت چنین اشناستزمن جان بگیر...

*** شِکوه ی گُل ***به قبرستان گذر کردم , چو روزی .به قصدِ...

عزیزان : دوراز جان شما و خانواده هایمحترمتان , روزی جهت دفن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط