شکوه ی گل
*** شِکوه ی گُل ***
به قبرستان گذر کردم , چو روزی .
به قصدِ دفنِ یار ِ دلفروزی.
گُلی دیدم به قبری گشته پَرپَر.
شدم از حالِ زارِ او مکدّر.
ندایی آمد از آن گل به گوشم .
به غلیان آمد این طبعِ خموشم .
بدو گفتم : چرا گمگشته راهی؟
دراین محنتسرایِ ما , چه خواهی؟
زمانی رونقِ گلزار بودی .
هَزاران را , بسی دلدار بودی .
به بویِ عطرِ تو , دل شاد می شد.
زِ غمهائی گران , آزاد میشد.
بگفتا : بنگر این حالِ خرابم .
به یغما رفته , ایّام شبابم .
دلارامی که ما را رنگ و بو داد .
به ماهم بس امید و آرزو داد .
عظیما: جلوه ی گلها , خدائیست .
شمیم از عطرِ ذاتِ کبریائیست .
ندیدم واله و شیدا , چو بلبل .
در این ایّام عمرِ کوتهِ گل .
اگر صاحبدلیّ و با وفائی .
روا نیست بین دو عاشق جدائی .
=============================
شاعر= عبدالعظیم عربی از ماهشهر و
سربندر....
به قبرستان گذر کردم , چو روزی .
به قصدِ دفنِ یار ِ دلفروزی.
گُلی دیدم به قبری گشته پَرپَر.
شدم از حالِ زارِ او مکدّر.
ندایی آمد از آن گل به گوشم .
به غلیان آمد این طبعِ خموشم .
بدو گفتم : چرا گمگشته راهی؟
دراین محنتسرایِ ما , چه خواهی؟
زمانی رونقِ گلزار بودی .
هَزاران را , بسی دلدار بودی .
به بویِ عطرِ تو , دل شاد می شد.
زِ غمهائی گران , آزاد میشد.
بگفتا : بنگر این حالِ خرابم .
به یغما رفته , ایّام شبابم .
دلارامی که ما را رنگ و بو داد .
به ماهم بس امید و آرزو داد .
عظیما: جلوه ی گلها , خدائیست .
شمیم از عطرِ ذاتِ کبریائیست .
ندیدم واله و شیدا , چو بلبل .
در این ایّام عمرِ کوتهِ گل .
اگر صاحبدلیّ و با وفائی .
روا نیست بین دو عاشق جدائی .
=============================
شاعر= عبدالعظیم عربی از ماهشهر و
سربندر....
- ۱.۴k
- ۱۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط