{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو که هر شب غزل و بیت مرا میخوانی

تو که هر شب غزل و بیت مرا میخوانی
عشق را,حال مرا,ز شعر من میدانی

من که با این همه احساس به تو , در عجبم
باز اهسته و ارام,مرا ز خود میرانی

تو که شبگردی وهر شب ز خوشی بیداری
من به فکرم که چرا عشق مرا دور ز خود میداری

مرده جسمم تو ندانی ونخواهی که بدانی افسوس
این خراب حال مرا زود گذر می نامی

بد باد به روزم که به ناچار گذشتم از تو
خوش باد به ان ** که ز من دوست ترش میداری ..
دیدگاه ها (۲)

برخی از شما می گویید: «شادمانی برتر از اندوه است»دیگران می گ...

گاهی خوابت را می‌بینمبی صدابی تصویرمثلِ ماهی در آب‌های تاریک...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمچامه و چکامه نیستندتا به ...

نظرتون چیه

چو لعل شکرینت بوسه بخشدمذاق جان من ز او پر شکر بادمرا از توس...

هرشب به این فکر میکنم اگر ادم بهتری بودم شاید باز هم تو بودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط