تو که هر شب غزل و بیت مرا میخوانی
تو که هر شب غزل و بیت مرا میخوانی
عشق را,حال مرا,ز شعر من میدانی
من که با این همه احساس به تو , در عجبم
باز اهسته و ارام,مرا ز خود میرانی
تو که شبگردی وهر شب ز خوشی بیداری
من به فکرم که چرا عشق مرا دور ز خود میداری
مرده جسمم تو ندانی ونخواهی که بدانی افسوس
این خراب حال مرا زود گذر می نامی
بد باد به روزم که به ناچار گذشتم از تو
خوش باد به ان ** که ز من دوست ترش میداری ..
عشق را,حال مرا,ز شعر من میدانی
من که با این همه احساس به تو , در عجبم
باز اهسته و ارام,مرا ز خود میرانی
تو که شبگردی وهر شب ز خوشی بیداری
من به فکرم که چرا عشق مرا دور ز خود میداری
مرده جسمم تو ندانی ونخواهی که بدانی افسوس
این خراب حال مرا زود گذر می نامی
بد باد به روزم که به ناچار گذشتم از تو
خوش باد به ان ** که ز من دوست ترش میداری ..
- ۲.۱k
- ۱۸ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط