P42

متیو:پس کاری که گفتم رو بکن تا با هم درس بخونیم لیتل منم میرم کتابامو بیارم به حرفم گوش کن میدونی که بدون خواسته خودت کاری باهات نمیکنم و از اتاق خارج شد
خب اون چیز زیادی نمیخواست و همیشه هر چی میخواست بهش نه میگفتم پس بهتر بود به حرفش گوش کنم سویشرت و شلوار رو دراوردم و رو تخت انداختم و رو تختی رو درست کردم
در باز شد و متیو اومد تو کتاباش تو دستش بود ولی پیراهنی تنش نبود
با دهن باز نگاش کردم:متیو تو اینجوری تو راهرو بودی؟
متیو سری تکون داد عزیزم من بیشتر وقتا بدون پیراهن میگردم
میا:آخه چرا
متیو:این طوری راحتتر‌م
میا:هی تو فقط مال منی اگه دختری به جز من ببینتت چی
متیو آروم خندید:بیبی حسود‌م بیشتر اوقات این خونه خالیه و به جز من و برادرم کسی اینجا نیست پس نگران نباش گرل
میا:ببینم الان کیا تو این عمارتن؟
متیو:نمیدونم تام اینجاست یا نه اگه اون خونه نباشه فقط ما دو تا و الف ها بیبی
میا:جولیا رفت؟
متیو:بله بیبی گرل ولی تو خواب بودی همشون صبح زود رفتن
میا:آخر شب که از اتاقت برگشتم بعد از اینکه از حموم در اومدم در زده شد واسه هون زود لباسا‌یی که دم دست بودن رو برداشتم و پوشید‌مشون واسه همون اونا تنم بودن در رو که باز کردم دیدم جولیا‌س
متیو:عزیزم جولیا باهات چیکار داشت؟
میا:هیچی درباره خواهر نچسبش بود و منم روی واقعی خودمو که تا الان ازش دریغ کرده بودم رو دید و انگار قهر کرد ولی مهم نیست بیا به کارامون برسیم
متیو سری تکون داد :ولی قبلش نمیخوای بغلم کنی و بهم عشق بورزی
میا خندید جلو رفت و متیو رو بغل کرد
متیو:این کافی نیست بیبی یه چی دیگه هم میخوام
سوالی نگاش کردم
متیو:لبا‌تو میخوام
آروم نزدیکم شد و شروع به بوسیدن کرد عجیب بود ولی اینبار آروم بود منم همراهیش کردم گفتم که این پسر نمیتونه آروم باشه باز خشن شده بود و رفته رفته بدتر میشد و در آخر گازی به لبام زد و جدا شد
متیو:بیبی لبات چرا امروز طعم توت فرنگی میدن؟
آروم خندیدم:دوسش نداری؟ بالم لب جدیدمه
متیو: میوه مورد علا‌قمه
میا:واوووو میوه مورد علاقه متیو رید‌ل بزرگ توت‌فرنگیه؟عجببببب پس واسه همون وحشی تر شدی؟
متیو:چه انتظاری از من داری که لبای دختر مورد علاقم که طعم میوه مورد علاقه‌م رو هم میده قطعا نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و شاید اگه بگم عصبی بشی‌ ولی ‌این علاقه باعث شد لبات قرمز بشن و ورم کنن
میا:آخه چرا داری با لبام این کار رو میکنی دردم گرفتتت خوبه من گازت بگیرم؟
متیو:اگه گردن یا لبام رو گاز بگیری آره خیلی هم خوشحال میشم(با لبخند)
میا : وات دِ هل متیو ریدل بیا بریم به کارمون برسیم تو دوباره داری از راه مستقیم منحرف میشی
متیو:هر وقت بخوای برات منحرف میشم لیتل
میا رفت رو صندلی نشست و متیو هم به دنبال میا رفت و بالاخره درس رو شروع کردن
دیدگاه ها (۰)

پارت چهارم جین به سمت حمام رفت نیم ساعت بعد بیرون آمد و رفت ...

سناریو bts(وقتی گردنشو میبوسی)«نامجون: اوممم عاشقتم تو خیلی ...

رمان: فقط یک قدم تا توپارت ۲:تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه ...

عشقی حقیقی

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3 | 𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅+ آره می‌دونم._ دخترم!+ بله؟_ من سوپ دوس...

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

رمان سوم پارت یازدهمبسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>>...

پارت ۲۸

شب بی پایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط