{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان سوم

رمان سوم
پارت یازدهم
بسی هنتای 😈
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
>> داخل اتاق
ویو دازای
با دیدن اندام پایینیش شکه شدم ، واقعا خیلی کوچولو بود ؛ سوراخشو میگم .
اروم دستمو بردم سمتش ،میخواستم واردش کنم که ..........خروس بی محل زنگ زد، چویا مثل جت از خواب بیدار شد و گفت
چویا : داری چه غلطی میکنیییییییی
دازای : ها اها هیچی نمی خوای که دوباره بهت حمله کنم به نفعته بخوابی
چویا مثل اینکه ترسیده بود سریع خوابید
منم گوشی رو جواب دادم پدر گلم زنگ زده این وقت شببببببببب
^هنگام تماس
دازای : بله پدر
موری : داشتی چیکار میکردی ( موری منحرف 😐)
دازای : داشتم دستم رو میکردم تو سوراخ چیبیم که زنگ زدی ( راحت باش برادر من 😐)
موری : باشه خداحافظ
و دازای قطع کرد
^ پایان تلفن
دوباره رفتم سمت خواب خواب بود ولی ایدفعه اروم تر پاهاشو باز کردم و دقیق به همه جا نگاه کردم اروم انگشتم رو واردش کردم که ناله کرد ولی خواب بود خواب خواب ، پس به کارم ادامه دادم و دومین انگشتمو واردش کردم .
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
من دیگه میرم بایی
دیدگاه ها (۵)

رمان سومپارت دهم 😳بسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> د...

‌‌‌‌‌فئوزای

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا 🙂یه روز مسخره ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط