{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: فقط یک قدم تا تو

رمان: فقط یک قدم تا تو

پارت ۲:


تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه داد.
تئو: خب...بانوی زیبا! میتونم بپرسم شما از کدوم خانواده هستین؟
+کیم!
تئودور دست ا.ت رو گرفت و بوسید.
تئو:پس ی اصیل زاده دیگه توی اسلترین داریم. مایلی پرنسسم بش_
متیو صبرش لبریز شد. محکم روی میز کوبید و بلند شد. همه ی افراد در سالن داشتن به او نگاه می کردن. حتی استاد ها و دامبلدور.
متیو: اون پرنسس تو نمیشه!
تئودور پوزخندی زد.
تئودور: چیه متیو؟ حسودیت شده ؟ تازشم اون حق انتخاب داره، مگه نه ا.ت؟
+درسته!
متیو فکش منقبض شد. دلش می‌خواست ا.ت طرف خودش رو بگیره اما حرف تئودور منطقی تر بود.
دامبلدور که وسط سخنرانی بود، گفت:
دامبلدور: آقای ریدل! ممنون میشم اگه بنشینید و سکوت رو رعایت کنید.
متیو نشست ولی حواسش به ا.ت بود. متیو ناخودآگاه دستش رو سمت کمر ا.ت برد و به سمت خودش کشید.
ا.ت تعجب کرد.
+داری چیکار میکنی؟
ا.ت زمزمه کرد.
متیو پوزخندی گوشه لبش زد و تا حد ممکن ا‌.ت رو نزدیک خودش کرد.
متیو: نمیخوام کسی فک کنه تو تنهایی. از این به بعد هر کسی اذیتت کرد،فقط اسمم رو صدا کن. باشه؟
+باشه.
متیو لبخندی که هیچوقت،هیچکس حتی از وجود اون لبخندش خبر نداشت زد.
+تابحال کسی بهت گفته وتی اینطوری لبخند میزنی خیلی ناز تر میشی؟
متیو خندید.
متیو:من؟ ناز؟ غیر ممکنه. من ی ریدلم. و ریدل ها ناز نیستن. البته بگم که شیطونن.😈
ا.ت خندید.
+تو واقعا دیوونه ای.
متیو صورتش رو به صورت ا.ت نزدیک کرد. آره. دیوونه ام. دیوونه ی تو.
ا.ت دیگه نمیخندید. ی حس عجیبی تمام وجودش رو فرا گرفت. عشق؟ترس؟ نمیدونست که پروانه های توی قلبش داشتن شروع به پرواز میکردن. سخنرانی دامبلدور تموم شد. همه شروع به شام خوردن کردن. ا.ت چون کره ای بود، با چاپستیک شروع به غذا خوردن کرد.
لورنزو: میگم.... من عاشق رسم و رسوم های کره ای هاام!
+واقعا؟ خوشحالم که این رو می‌شنوم.
متیو دوباره حسادتش گل کرد.
متیو: منم همینطور. احساس میکنم کره ای ها خیلی افراد خاصی هستن. مخصوصا تو.
ا.ت لبخندی زد. به روی متیو نیاورد ولی متوجه این شده بود که متیو حسادت کرده. تایم شام تموم شد و............




چطور بود سیسی ها؟🌟



#هری_پاتر#متیو#ریدل
دیدگاه ها (۲)

من هرجای دنیا که باشم قهومم باهامه!#هری_پاتر#me_core

رمان : یک قدم تا توپارت ۳:تایم شام تموم شد. همه اسلترینی ها ...

نههههههههههه#هری‌پاتر

سناریو*درخواستی*وقتی که میخوای ببوسیشون اما قدت بهشون نمیرسه...

رمان: فقط یک قدم تا توپارت۱:*درخواستی*ویو ی ا.ت:روز اوله هاگ...

اعتیاد من بهت.

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁸چند دقیقه بعد، همه دوباره دور هم جمع...

نام: قرارداد نفرتPart:66نیمه‌شب شده بود.خونه کاملاً ساکت بود...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁷صبح بعد از صبحانه، ا/ت و جونگکوک برا...

سناریو پسرای اسلایترین

نام: قرارداد نفرتPart:45موسیقی همچنان توی اتاق پخش می‌شد.ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط