╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3 | 𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3 | 𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅

+ آره می‌دونم.

_ دخترم!

+ بله؟

_ من سوپ دوست ندارم.

+ نمیشه، باید بخوری.

_ به یه شرط.

+ چی؟؟

به لبام اشاره کرد.

+ اگه سوپ خوردی، باشه.

_ قول میدی؟

اوخدا، قیافه‌ش چقدر این بشر کیوته!

+ آره، قول.

کوک سوپ رو خورد، بعد با یه لبخند گفت:

_ خب... حالا نوبت منه.

منم که منظورشو فهمیدم، خودمو زدم به نفهمی.

+ منـظورت چی...

حرفم نصفه موند.

لباشو محکم کوبید رو لبام و اروم و عمیق مکید و یه گاز ریزی از لب پایینم گرفت و با صدا جدا شد.
خنده‌ی ریزی به کارش کردم.
_آخ آخ چسبیده ... دوستت دارم دخترم.
+منم دوستت دارم بابایی
_مرسی که مراقبمی دورت بگردم.
لبخندی زدم.

The End

خب ماه منم مریض شد:) ✨🌙
دیدگاه ها (۹)

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت ۵- خب همه چی اوکیه + واو ...چرا اینجا دو خوابه هست ؟- ر...

فیک تهیونگ

چند پارتی (درخواستی)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

وقتی پدرخوانده ات بود❤️پارت ۳(last part)_هعی+چی شده؟_میچا......

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۴(last part)خب...

the first lie

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.53(روایت از زبان جونگ‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط