{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

푸른 하늘처럼 어둡다

푸른 하늘처럼 어둡다
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ⁹

*V*بیست و یک/ژوئن/دوهزارویازده*

ساعت پنج پایان ساعت اداریمون بود جز براي كسایي كه كار روي پروندشون تموم نشده بود یا میخواستن اضافه كار بمونن
تقریبا كار خاصي نكرده بودم
ولی
مک وایر بهم گفت فایل های بایگاني رو تمیز کنم اتاق بایگاني
ده تا قفسه بزرگ و نامرتب داشت كه با دیدنش نفسم تو سینه حبس شده بود. یعني
قرار بود تنهایي همشو مرتب كنم؟ كم كم كار دو سه ماه بود ! تازه من مامور عملیات میدانی بودم
نه یه کارآموز تازه کار

ساعت یازده شب بود و من هفده ساعت مشغول کار بودم یعنی از ساعت هفت صبح که هنوز نصف کار رو هم انجام نداده بودم با حسي از عذاب به سمت خونه رفتم. سر راه كنار یه هایپرماركت توقف كردم باید برای خونه خرت و پرت میخریدم
گوشیمو بیرون اوردم تا ساعت رو نگاه کنم
ماشینم خراب شده بود
و مجبور شدم مسافت زیادي رو پیاده بیام. هنوز به خاطر دویدن نفس نفس میزدم .
برای شام از بیرون غذا سفارش دادم میخواستم روی مبل لم بدم و همراه با فیلم دیدن پاپ کورن بخورم تا زمانی که غذام برسه
کمی گذشت از فیلم خسته شدم اصلا جالب نبود راجب یه خانواده بود که برای تعطیلات رفتن هاوایی و اونجا فهمیدن یه گنج خیلی بزرگ بهشون ارث میرسه

تلویزیون رو خاموش کردم کار کردن روی پرونده ها خیلی لذت بخش تر بود
بعد از اینکه مک وایر بهم گفت اتاق بایگانی رو تمیز کنم چند مورد توجهمو جلب کرد مثل صورت چرمی ، دزدی بانک مرکزی و پرونده رز سیاه یا رز سایه
ازشون عکس گرفتم تا حالا برای سرگرمی به روش خودم حلشون کنم همون موقع غذام رسید و چه بهتر‌از این

به طور شانسی یکی رو باز کردم

یه دزدی بزرگ از بانک مرکزی
همشون دستگیر شدن ولی یه نفر فرار کرد
روایت یکی از مجرمین
نقشه به این شکل بود ساعت تعویض شیفت کارکنان یه نفر با اسلحه مشقی وارد میشه و به یه خودی حمله میکنه زمانی که همه ترسیدن بقیه وارد میشن با تهدید در گاوصندوق رو باز میکنن و پولا رو برمی دارن
ولی اینطوری پیش نمیره و معلوم میشه اسلحه همه مشقی بوده به جز نفر اول اون به همه یه تیر زده ولی جایی که باعث مرگشون نشه و پلیش‌ پیداشون کنه
پولا رو برمی داره و فرار میکنه
همون فردی که با اسلحه مشقی بوده بقیه رو لو میده
تمامی افراد باهم دیگه آشنا بودن
ولی نفر اول که به عنوان جک باهاش آشنایی داشتن دو ماه باهاشون رفت و آمد داشته و کل قضیه رو اون پیشنهاد داد تمامی افراد بدبخت هایی بودت که کلی قرض داشتن پس باید قبول میکردن
تجهيزات رو هم جک تهیه کرده بوده

"عجب واقعا فک کردن میتونن،چجوری به یه نفر که دوماهه میشناسن اعتماد کردن"v

پرونده جالبي نبود یه نگاه به ساعت کردم یک شب چشمام از خستگی سو سو میزد و کم کم همونجا رو مبل خوابم برد
دیدگاه ها (۰)

푸른 하늘처럼 어둡다Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖyPₐᵣt ¹⁰*هیجده/ژوئیه/د...

푸른 하늘처럼 어둡다Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖyPₐᵣt ¹¹صداي بلند ضربه...

푸른 하늘처럼 어둡다Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖyPₐᵣt ⁸نگامو به سمت مک...

푸른 하늘처럼 어둡다Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖyPₐᵣt ⁷امیلی صداشو ارو...

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

برده عمارت جئون

دو پارتی هیونجین ات:امروز هم مثل همیشه نور خورشید از پنجره ب...

Lost code(part2)خبر این پرونده خیلی زود بین اداره‌های پلیس پ...

____[The Forbidden Crossing]____

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت4ویو اتامروز...

قاتل گمشده. part ۶

TEN YEARS OLD LOVE ¹-2012-من و چهیون با هم زندگی میکنیم. 2 ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط