بعد از بیست و پنج سال دیدمت

بعد از بیست و پنج سال دیدمت
چقدر پیر شده ای لعنتی!
چقدر هنوز آبی به چشمهایت می آید
چقدر هنوز گیسوانت باد را مست میکند
چقدر خط خطی های پیشانی ات به دلم می نشیند
چقدر سفید بیشتر از هر رنگی به موهایت می نشیند
چقدر خط چشم روزگار به تیله چشمانت جور درآمده
چقدر تقارن خط های کنار لبهایت خواستنی است
چقدر لرزش دستانت موزون شده با آهنگ مست کننده صدایت
چقدر آهسته آهسته راه رفتنت بیشتر دیوانه ام میکند
چقدر حسادت میکنم به مشت مشت قرص هایی که سر ساعت وعده دیدار دارند با لبانت
چقدر دلم میخواست مال من بودی
چقدر حالا دلم بیشتر میخواهد مال من باشی
چقدر عشقی که بماند و دم زده نشود مست کننده تر میشود
چقدر دلم میخواست بیست و پنج سال به عقب برگردم و نگذارم عروس شوی
چقدر شصت سالگی به قامتت می نشیند
چقدر پیری به تو می آید!!


#گردیوز
#سردار
#عاشقانه
┏━━━✨ 🌺 ✨ ━━━┓
⠀ @Talkh_Nameha
┗━━━✨ 🌺 ✨ ━━━┛
دیدگاه ها (۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹²_بخش اول_هرگز با کسی که سعی کرده شخصیت شما را...

P : 27

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

## **پارتی اول: غروب، کافهٔ خلوت و یک اعترافِ پشتِ فرمان**هو...

پرنسس ناخواسته

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

معامله نهاییپارت ۷۰هیچوقت دغدغه ام این نبوده که چیزی رو چجور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط