عاشقی جرمست و زندانی منم
عاشقی جرمست و زندانی منم
عید قربانست و قربانی منم !
خنجرت را تیز و بران کرده ای
او که خوابیده به پیشانی منم
مست و مجنونی و از خود بی خودی
آنقدر مستی نمی دانی منم
عاشقت بودم زمانی پیش تر
حال ، سرشار از پشیمانی منم
تا کنون دریا و طوفان دیده ای ؟
بدترین دریای طوفانی منم
آسمانم را تو ابری کرده ای
حال اینک ابر بارانی منم
می کُشی آزرده خواهی شد که چون ...
هر طرف تا سر بچرخانی منم
شعر می خوانی ، فراموشم کنی ...
عاقبت در بیت پایانی منم
عید قربانست و قربانی منم !
خنجرت را تیز و بران کرده ای
او که خوابیده به پیشانی منم
مست و مجنونی و از خود بی خودی
آنقدر مستی نمی دانی منم
عاشقت بودم زمانی پیش تر
حال ، سرشار از پشیمانی منم
تا کنون دریا و طوفان دیده ای ؟
بدترین دریای طوفانی منم
آسمانم را تو ابری کرده ای
حال اینک ابر بارانی منم
می کُشی آزرده خواهی شد که چون ...
هر طرف تا سر بچرخانی منم
شعر می خوانی ، فراموشم کنی ...
عاقبت در بیت پایانی منم
- ۸۵۹
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط