پر از لحظه های پریشانی ام
پر از لحظه های پریشانی ام
و هم بغض این ابر بارانی ام
چنان آسمانم فرو ریخته است
که انگار در قلب ویرانی ام
دو دستم پر از چشمه های وضو
وبی تاب یک سجده پیشانی ام
کجایند شبها ی بی تابی ام
خدایم ؛ دعایم؛ پشیمانی ام
دلم تنگ اندوه آن لحظه هاست
دلم تنگ شبهای طوفانی ام
شبیه صدای پر سهره هاست
صدایی که کرده است زندانی ام
دلم سوی تو؛ ریشه ام در زمین
دعایم : خدایا ؛بخشکانی ام
در این کوره راه پر از سنگلاخ
در این شب به عشق تو نورانی ام
پر از بغض نا گفته ی واژه هام
خدایا ؛ خدایا؛ تو می دانی ام
مریم حسین زاده
و هم بغض این ابر بارانی ام
چنان آسمانم فرو ریخته است
که انگار در قلب ویرانی ام
دو دستم پر از چشمه های وضو
وبی تاب یک سجده پیشانی ام
کجایند شبها ی بی تابی ام
خدایم ؛ دعایم؛ پشیمانی ام
دلم تنگ اندوه آن لحظه هاست
دلم تنگ شبهای طوفانی ام
شبیه صدای پر سهره هاست
صدایی که کرده است زندانی ام
دلم سوی تو؛ ریشه ام در زمین
دعایم : خدایا ؛بخشکانی ام
در این کوره راه پر از سنگلاخ
در این شب به عشق تو نورانی ام
پر از بغض نا گفته ی واژه هام
خدایا ؛ خدایا؛ تو می دانی ام
مریم حسین زاده
- ۲.۰k
- ۱۶ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط