عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۲۶
عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۲۶
پادشاه خون اشام ها هیچ وقت هوس خون خوردن نمیکنه مگه این که نه نه امکان نداره این تنها در صورتی اتفاق می افته که .... تو کل جهان و تاریخ یه بار یه آدم متولد میشه که میتونه پادشاه رو خواهان خونش کنه و اون آدم خیلی خاصه و حتما باید اگه اتفاقی هر نسلی باهاش برخورد کرد.....
دیگه نتونستم تحمل کنم و دندون هامو توی گردنش فرو کردم ات جیغ خیلی بنفشی کشید سریع خوابوندم روی تخت و لباش رو چسبوندم روی لباش و مک زدم تا دیگه تلاشی واسه جیغ زدن نکنه هر چقدر تلاش میکرد تا جیغ بزنه جیغش رو دهنمون خفه میشد بعد که ساکت شد سریع دوباره دندونام رو توی گردنش فرو کردم و مک شدم شروع کرد به تقلا کردن ولی دستاش رو گرفتم انقدر توی یه ربع مک زدم گردنش رو که بیهوش شد سریع دست از این کارم برداشتم.
و درست بغلش کردم و گذاشتمش رو تخت و دستمال کاغذی کنار تخت رو برداشتم و گذاشتم روی گردنش تا خونش بند بیاد و سعی کردم با دستم نبضش رو بگیرم خوب میزد فکر کنم فقط مدت کوتاهی قراره بیهوش باشه پتو دادم روش و خودمم کنارش دراز کشیدم ولب با فاصله یهو چشمم به ساعتم افتاد ساعت ۳:۲۵ دقیقه بود کی ساعت انقدر گذشت؟ولی جدی زمان خیلی زود میگذره . به پهلو خوابیدم و دستم رو گذاشتم زیر سرم و خیره به ات شدم چند تار موش روی صورتش بود اونا رو کنار زدم و دوباره به ات نگاه کردم نگاه کردم و نگاه کردم ولی خدایی خیلی خوشگله اون چشم ها اون چشم ها غیر قابل توصیف هستن فکر کنم زمان خیلی گذشته چون افتاب داشت طلوع میکرد ولی من خوابم نمیاد چطوره ... چطوره برم بیرون و طلوع آفتاب رو تماشا کنم داشتم پنجره اتاق ات رو باز میکردم تا بپرم پایین (اتاق ات طبقه ی دومه) و تکی این مدت بال هام باز میشه همین که خواستم بپرم ات با تقریبا داد گفت
ات:......
ببخشید دیر گذاشتم انگشت شصتم مو برداشته(رفته لای در ماشین) و بدبخت میشم تا یه دستی تایپ کنم ببخشید دیر گذاشتم اگه امشب بتونم یواشکی برم تو گوشی چند پارت مینویسم
پادشاه خون اشام ها هیچ وقت هوس خون خوردن نمیکنه مگه این که نه نه امکان نداره این تنها در صورتی اتفاق می افته که .... تو کل جهان و تاریخ یه بار یه آدم متولد میشه که میتونه پادشاه رو خواهان خونش کنه و اون آدم خیلی خاصه و حتما باید اگه اتفاقی هر نسلی باهاش برخورد کرد.....
دیگه نتونستم تحمل کنم و دندون هامو توی گردنش فرو کردم ات جیغ خیلی بنفشی کشید سریع خوابوندم روی تخت و لباش رو چسبوندم روی لباش و مک زدم تا دیگه تلاشی واسه جیغ زدن نکنه هر چقدر تلاش میکرد تا جیغ بزنه جیغش رو دهنمون خفه میشد بعد که ساکت شد سریع دوباره دندونام رو توی گردنش فرو کردم و مک شدم شروع کرد به تقلا کردن ولی دستاش رو گرفتم انقدر توی یه ربع مک زدم گردنش رو که بیهوش شد سریع دست از این کارم برداشتم.
و درست بغلش کردم و گذاشتمش رو تخت و دستمال کاغذی کنار تخت رو برداشتم و گذاشتم روی گردنش تا خونش بند بیاد و سعی کردم با دستم نبضش رو بگیرم خوب میزد فکر کنم فقط مدت کوتاهی قراره بیهوش باشه پتو دادم روش و خودمم کنارش دراز کشیدم ولب با فاصله یهو چشمم به ساعتم افتاد ساعت ۳:۲۵ دقیقه بود کی ساعت انقدر گذشت؟ولی جدی زمان خیلی زود میگذره . به پهلو خوابیدم و دستم رو گذاشتم زیر سرم و خیره به ات شدم چند تار موش روی صورتش بود اونا رو کنار زدم و دوباره به ات نگاه کردم نگاه کردم و نگاه کردم ولی خدایی خیلی خوشگله اون چشم ها اون چشم ها غیر قابل توصیف هستن فکر کنم زمان خیلی گذشته چون افتاب داشت طلوع میکرد ولی من خوابم نمیاد چطوره ... چطوره برم بیرون و طلوع آفتاب رو تماشا کنم داشتم پنجره اتاق ات رو باز میکردم تا بپرم پایین (اتاق ات طبقه ی دومه) و تکی این مدت بال هام باز میشه همین که خواستم بپرم ات با تقریبا داد گفت
ات:......
ببخشید دیر گذاشتم انگشت شصتم مو برداشته(رفته لای در ماشین) و بدبخت میشم تا یه دستی تایپ کنم ببخشید دیر گذاشتم اگه امشب بتونم یواشکی برم تو گوشی چند پارت مینویسم
- ۱۳.۲k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط