{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت اول

ادامه پارت اول
ا/ت: وایسا ببینم یعنی همسایه بغلیمون بی تی اسه؟
ب.ا/ت: اره عزیزم اروم باش نفس بکش تا نیوفتادی رو دستمون بدبختمون نکردی
ا/ت: کاری داشتین زنگ بزنید
م.ا/ت: باشه عزیزم
بعد از اینکه مامانم اینارو بدرقه کردم رفتم داخل اتاقم زنگ زدم به سارینا
سارینا: الو؟
ا/ت: سلام سانشاینم
سارینا: سلام بانی من(منو سارینا دقیقا همینجوری حرف میزنیم باهم🥺💜)
چطوری؟
ا/ت: عالیییممممم
سارینا: اگه منم الان کره بودم عالی بودم
ا/ت: واییی حالا اینکه چیزی نیس......
دیدگاه ها (۵)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

دختر تنها______________________________________________ساعت ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

«برادر ناتنیه من»ــــــــ🌟ـــــــــــ🌟ــــــــپارتـ¹ویو ا/ت:...

KIM V

دیدار باتو (پارت ۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط