کاش یه خونه یا یه کلبه‌ی چوبی داشتم وسط جنگل...

کاش یه خونه یا یه کلبه‌ی چوبی داشتم وسط جنگل...
هر روز صب با صدای آوازِ پرنده‌ها
از خواب بیدار میشدم...
آرامش رو تو باغ با چيدنِ سبزی‌های محلی،رسیدگی به گل و گیاهام لمس میکردم...
عصرها با نوشیدن یه فنجون چایی رنگ میدادم به زندگیم...
و شب‌هامو با زل زدن به ماه و ستاره‌ها
از پشت پنجره کوچیک اتاقم بخیر میکردم...😀🍃

#حس_خوب_فرفری 😍
دیدگاه ها (۸۲)

شیشه رو پایین کشیدم و دستمو بیرون پنجره توی دست باد گذاشتم ب...

☠️🌀بالأخره وبعدازکلی اصرار به خانواده راضیشون کردم که اجازه ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 46・⁠]⁠ᕗلبخند عمیقی بهم زد.  ...

کُنج خونه، یه گل پیچک بود و روی زمین یه قالی قرمز که بافته‌ی...

رمان گناهکار قسمت هفتم (540 )

پارت 54 : از توی اتاق بیرون رفتم. وی: چی شد؟؟ گرفتگیش باز شد...

آزادترین تقدیر

رمان عشق من و تو پارت:۳۶راشا زل زده بود به منمادر جون تبریک ...

# اسیر _ ارباب PART _ 2 لئونارد: از حموم اومدم بیرون و سمت ک...

★ 𝕃𝕆ℝ𝔻 𝕆𝔽 𝔻𝔸ℝ𝕂𝔼𝕊𝕊 ★{ اففففففف مرتیکه لعنتی... خدایا الان ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط