♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 46・]ᕗ
لبخند عمیقی بهم زد.
-تو باغ الوین اینا کار میکنی؟
بی میل گفت : میکردم..
لبخند باریکی زدم.
جونگکوک : بيا..
بلند شد و دستم رو کشید و بلندم کرد و سمت باغش برد. با دیدن باغ شوکه نگاه کردم. پر از گل های کوچیک بود. با لبخند گفت: دوباره کاشتم به خاطر تو.6 روزه..
بلند خندیدم و با شوق گفتم : اخ جوون گل
خندید منم بلند خندیدم و رفتم بین گلها.
ساعتها کنار هم نشستیم و از هر دری حرف زدیم..مثل اون
روز پرحرفی میکردم و لبخند قشنگ اون میگفت دوست داره بشنوعه و تشویق به حرف زدنم میکرد و بعد به ناچار سمت قصر حرکت کردم.
حالا حالم خوب بود و شارژ شده بودم.
تو قصر با شیطنت میخندیدم که...دین یه دفعه جلوم سبز شد و گفت : کجا بودی؟
سریع تعظیم کردم و گفتم : همین دور و بر سرورم..
با غیض گفت: کدوم دور و بر که از صبح کل خدمتکارا دارن دنبالت میگردن ولی نمیتونن پیدات کنن؟
دستامو جلوم قفل کردم و سر پایین انداختم.
دین : کریستینا این خارج از قصر رفتن های یواشکی رو تمومش کن دیگه بسه دیگه داری عصبیم میکنی..تا سر برمیگردونم نیستی..
با عصبانیت از کنارم رد شد. نفسم رو بلند بیرون دادم. خودمم نمیدونم چمه چرا انقدر میرم پیشش؟ چرا انقدر پیشش میمونم؟
کلافه چشمام رو بستم و رفتم تو اتاقم.
اینبار قرار شد منو ببره خونه اش. دستم رو گرفته بود و من با ذوق و شوق به اطراف نگاه میکردم.
درسته که یه بار خونه اش رو از دور دیده بودم ولی اون دفعه اونقدر درگیر بودم که اصلا دقت نکرده بودم. به کلبه چوبی رسیدیم.
لبخند رضایتی روی لبم اومد. ساده و خوشگل.
روی سقف و قسمتهایی از بدنه اش جلبکهای سبزی داشت که به زیبایی خونه اضافه میکرد. رفتیم داخل.
کوچیک و چوبی و نقلی ولی قشنگ. واقعا دوسش داشتنی بود و ذوق زده ام کرد. یه سالن و اشپزخونه پیوسته با وسایل جمع و جور و و یه در و یه راه پله کوتاه که به طبقه بالاش وصل میشد. ساده
با کنجکاوی سمت در گوشه سالن رفتم و بازش کردم. یه تخت ساده با ملافه سفید و دور تا دورش پر از دارو و وسایل پزشکی ساده.. پس مطبش این بود. از اتاق زدم بیرون و رفتم سراغ راه پله و با لبخند ازش
بالا رفتم. صدای انداختن قفل در رو شنیدم.
در رو بست و چوب پشتش رو انداخت.
اونقدر بهش اعتماد کرده بودم که هیچ نگرانی به خودم راه ندم. رسیدم بالا. اتاق خوابش بود یه تخت دونفره کوتاه با ملافه سرمهای تیره قشنگ و تمیز.
ساده. کاملا ساده..
ᕙ[・part 46・]ᕗ
لبخند عمیقی بهم زد.
-تو باغ الوین اینا کار میکنی؟
بی میل گفت : میکردم..
لبخند باریکی زدم.
جونگکوک : بيا..
بلند شد و دستم رو کشید و بلندم کرد و سمت باغش برد. با دیدن باغ شوکه نگاه کردم. پر از گل های کوچیک بود. با لبخند گفت: دوباره کاشتم به خاطر تو.6 روزه..
بلند خندیدم و با شوق گفتم : اخ جوون گل
خندید منم بلند خندیدم و رفتم بین گلها.
ساعتها کنار هم نشستیم و از هر دری حرف زدیم..مثل اون
روز پرحرفی میکردم و لبخند قشنگ اون میگفت دوست داره بشنوعه و تشویق به حرف زدنم میکرد و بعد به ناچار سمت قصر حرکت کردم.
حالا حالم خوب بود و شارژ شده بودم.
تو قصر با شیطنت میخندیدم که...دین یه دفعه جلوم سبز شد و گفت : کجا بودی؟
سریع تعظیم کردم و گفتم : همین دور و بر سرورم..
با غیض گفت: کدوم دور و بر که از صبح کل خدمتکارا دارن دنبالت میگردن ولی نمیتونن پیدات کنن؟
دستامو جلوم قفل کردم و سر پایین انداختم.
دین : کریستینا این خارج از قصر رفتن های یواشکی رو تمومش کن دیگه بسه دیگه داری عصبیم میکنی..تا سر برمیگردونم نیستی..
با عصبانیت از کنارم رد شد. نفسم رو بلند بیرون دادم. خودمم نمیدونم چمه چرا انقدر میرم پیشش؟ چرا انقدر پیشش میمونم؟
کلافه چشمام رو بستم و رفتم تو اتاقم.
اینبار قرار شد منو ببره خونه اش. دستم رو گرفته بود و من با ذوق و شوق به اطراف نگاه میکردم.
درسته که یه بار خونه اش رو از دور دیده بودم ولی اون دفعه اونقدر درگیر بودم که اصلا دقت نکرده بودم. به کلبه چوبی رسیدیم.
لبخند رضایتی روی لبم اومد. ساده و خوشگل.
روی سقف و قسمتهایی از بدنه اش جلبکهای سبزی داشت که به زیبایی خونه اضافه میکرد. رفتیم داخل.
کوچیک و چوبی و نقلی ولی قشنگ. واقعا دوسش داشتنی بود و ذوق زده ام کرد. یه سالن و اشپزخونه پیوسته با وسایل جمع و جور و و یه در و یه راه پله کوتاه که به طبقه بالاش وصل میشد. ساده
با کنجکاوی سمت در گوشه سالن رفتم و بازش کردم. یه تخت ساده با ملافه سفید و دور تا دورش پر از دارو و وسایل پزشکی ساده.. پس مطبش این بود. از اتاق زدم بیرون و رفتم سراغ راه پله و با لبخند ازش
بالا رفتم. صدای انداختن قفل در رو شنیدم.
در رو بست و چوب پشتش رو انداخت.
اونقدر بهش اعتماد کرده بودم که هیچ نگرانی به خودم راه ندم. رسیدم بالا. اتاق خوابش بود یه تخت دونفره کوتاه با ملافه سرمهای تیره قشنگ و تمیز.
ساده. کاملا ساده..
- ۱۸۴
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط