{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز دیدمش... مثل هر روز بود...

امروز دیدمش... مثل هر روز بود...
یکم بهش نگاه کردم... ولی،این همونه؟؟ 😐
نه نه نه... این امکان نداره.. 😱
رفتم جلوتر....🏃 ❔
باهاش حرف زدم +چرا اینشکلی شدی؟ 😓
_چجوری؟ 😵
+چرا زیر چشمات کبوده اینقدر؟؟؟!❔
_ها؟ اها چیزه... از بیخوابیه...😴 ❔
+بیخوابی؟چرا آخه... 😪
یه لبخند زد و آستینای لباسشو کشید پایینتر... با
اینکه لبخند داشت اما غم از چشماش میبارید...راستی...❔
+راستی تو که از لباس آستین بلند خوشت نیومد حالا چرا؟؟!😏
_حالا دوسش دارم... 😜
+چرا؟❔
_دوس داری بدونی؟ 😶
+اره چیشده؟ 😧
آستینشو زد بالا... رو دستش پر از جای زخم بود...💉 🔪
+روااااانی... این چه کاریه؟😠 😭
_این که چیزی نیست... 😞
موهاشو که از پشت بسته بود باز کرد... انتظار داشتم یه خروامو بریزه بیرون ولی... یذره مو که با زور به شونه هاش میرسید ریخت بیرون...
کپ کرده بودم... اون عاشق موهاش بود... ❔
+چیشده چرا؟؟؟؟ 💔
_شکستم...بدجور... دیگه بریدم... نمیتونم... 💔
یه قطره اشک از گوشه ی چشماش چکید پایین... 😔
دستمو دراز کردم که اشکو پاک کنم که دستم خورد به آیینه... ❔ ❔ ❔
یهو به خودم اومدم دیدم جلو آیینه وایسادم...
دیدگاه ها (۷)

Part ¹³ویو لیلی لب زدم+ خب خدمت کار یه خدمت کاره اربابم یه ا...

Part 10

which onepart 14ویو بعد از سالن ناخنبعد از درست کردن ناخن ها...

امروز دیدمش..مثل هرروز بود...یکم بهش نگاه کردم...ولی ،این هم...

امروز دیدمش..مثل هرروز بود...یکم بهش نگاه کردم...ولی ،این هم...

امروز دیدمش..مثل هرروز بود...یکم بهش نگاه کردم...ولی ،این هم...

امروز دیدمش..مثل هرروز بود...یکم بهش نگاه کردم...ولی ،این هم...

orchid p6

Lucky-bloody#پارت ۴۷و در آخرم یه بالم لب کمرنگ به لبت میزنن×...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط