{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

which one

which one
part 14

ویو بعد از سالن ناخن
بعد از درست کردن ناخن هام رفتم خونه و
با کمک چند تا خدمتکار اتاقم رو تموم کردم
خوشگل شده بود و دوستش داشتم

وایب خوبی بهم می‌داد
نگاه به ساعت کردم نزدیک ظهر بود رفتم و تهیونگ رو دیدم گفتم
ن. سلام
از دیدن من خیلی تعجب کرده بود و چشماش گرد شد و یه لبخند اومد رو لباش
رو کرد به من گفت
ته. عهه اومدی بلاخره
خندیدم و گفتم
ن. آره
ته. مگه قرار نشد بگی خودم بیام دنبالت
میخواستم راستش رو بهش بگم ولی ترسیدم دوباره دعوا کنن پس تصمیم گرفتم راستش رو نگم گفتم
ن. دیگه میدونی یهویی شد راستی اتاقم رو تموم کردم بیا نگاهش کن
ته. ببینم
باهم رفتیم سمت اتاق من
سرش رو چرخوند و نگاهی کرد و گفت
ته. واوو سلیقت عالیه
ن. مرسی آها آقا راستی باید یه چیزی بهت بگم
ته. چیشده
میخواستم قضیه خواب رو بهش بگم
رفتیم گرفتم رو کاناپه اتاق نشستیم
یه نفس عمیقی کشیدم و نگاهم رو به زمین بود
ن. خب ببین حقیقتا
نگاهم رو از زمین جدا کردم و به چشماش نگاه کردم
همون مرد عوضی رو جلوم دیدم
شیطانی میخندیدم و جلو میومد با چاقو
؟‌‌. هههه ههه دوست دارم هههه

پرت شدم عقب و با صدای ته به خودم اومدم
ته. چیشده
ن. اشکام جاری شد و گریه میکردم
ته. چشده که اینجوری شدی بهم بگو چی دیدی چی اونجاس
نمیتونستم حرف بزنم و فقط اشک می‌ریختم با صدای بریده گفتم
ن. میشه ب بر ری
اونم گفت

ته. نباید العان تنها باشی ولی اگه اینو میخوای باشه
بلند شد و رفت
وقتی رفت انگار نفسم برگشت انگار میتونستم حرف بزنم
شروع کردم به بلند بلند گریه کردم کف اتاق
نمیدونستم دقیقا دارم برا چی گریه میکنم ولی خیلی حالم بد بود
نگران بودم میلرزیدم و بلند بلند گریه میکردم
ولی نمیدونستم بخاطر چی

شاید بخاطر اون مرد
شاید به خاطر کوک
شاید بخاطر تهیونگ .......
واقعا هیچ ایده نداشتم بعد از یه مدت طولانی گریه کردن اروم شدم و رفتم جلو آیینه خیلی گریه کرده بودم جوری که چشمام قرمز شده بود و پف کرده بود و بینیم هم سرخ شده بود
دست و صورتم رو آب زدم و یه نفس عمیق کشیدم
چند دقیقه همینجوری زل زده بودم به آبی که از شیر میومد
رفتم پایین دیدم همه دارن نهار میخورن و با سر وضع اون لحضه من شوکه شده بودن ولی خب چیزی نگفتن رفتم و کنار ته نشستم
اروم فقط جوری که خودم بشنوم گفت
ته. هنوز هم نمیخوای بهم بگی
هیچ واکنشی نشون ندارم تا خوش بفهمه که نمیخوام چیزی بگم دوباره گفت
ته. باشه بهم نگو ولی امیدوارم حالت خوب باشه
ن. مرسی شروع کردم به غذا خوردن زیاد اشتها نداشتم اما چاره ای هم نداشتم باید طبیعی جلوه میدادم
بعد از نهار داشتم میرفتم سمت آشپزخونه که کوک هم کنار بار نشسته بود رو کرد به من گفت
ک. واسه خودنمایی اینکار هارو میکنی یا واسه مظلوم بازی
برگشتم و یه نگاهی از سر تا بهش کردم و گفتم
ن. تو چی که دنبال هر راهی هستی که توجه پدربزرگ رو جلب کنی حاضر شدی به من درس آموزش بدی بخاطر اینکه بگی خیلی خوبی حیف که اون روتو ندیدن
تک خنده ای زد و گفتم
ک. چقدر قضاوت کردن برات راحته
ن. مثل کاری که خودت کردی
ک. من اگه دنبال توجه پدربزرگ بودم مثل ته باهات رفتار میکردم
با یه حالتی نگاهش کردم و گفتم
ن. منظورت چیه
یه خنده ای کرد و گفت
ک. بعضی وقتا گوسفند همون گرگیه که رنگ عوض کرده برا موفقیت خودش
ن. من درکی از حرفات ندارم درست بگو
بلند شد و یه نفس عمیق کشید
ک. حرفای امروزم رو یادت باشه و مواظب خودت باش



کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
شرطا
لایک ۳۰
کامنت ۲۵
بازنشر ۱۵
شرطا رو زود برسونید عشقا ❤️‍🔥🤩
اسلاید دوم اتاق نیلا
دیدگاه ها (۴)

Which one part 13قشنگ معلوم بود که مست بود اومد سمتم و بدون ...

which one part 12اما حیف که دور بودن کاریش هم نمیشد کرداما و...

which one part 11ک. این وقت شب اینجا چیکار میکنی(جدی) ن. خب ...

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط