{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My‌ little marshmallow

My‌ little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p14

بعد حرف ته خجالت کشیدم و دستشو گرفتم و گذاشتم جلو صورتم(آقا اگه نفهمیدین اینطوریه که کوک دست ته رو میگیره و باز می‌کنه و می‌ذاره جلو صورتش . و چون ما برای جذاب شدن بیشتر داستان اختلاف هیکل رو زیاد می‌کنیم 🗿 یطوری دست ته اندازه صورته کوکه . خب فهمیدین دیگه🎀؟)
بعد حرکتم ته منو محکم تر چسبوند به خودش و گفت

ته: خب مارشملو حالا چیکار کنیم که به پرنس زیبای ما خوش بگذره.

بارون قطع شدن بود اما هوا هنوز ابری بود . ایده خاصی نداشتم . گفتم

کوک: عااااا نمیدونم . میشه بریم شهربازی ؟ چون واقعا ایده ی دیگه ای ندارم

ته: آخه ممکنه بارون بگیره

کوک: لطفااااا فقط یکم

ته : آه باشه

بعدش لوپش رو بوس کردم

کوک: مرسی ته‌ته

بعد حرفم یه لبخند خیلی قشنگ زد و منو گذاشت رو صندلی شاگرد.
ماشین رو روشن کرد و رفتیم شهربازی
داخل یکی از جاهای پارک،پارک کرد.
از ماشین پیاده شدیم
اومد سمتم و دستم و گرفت .

ته: بریم

کوک: آره

وارد محوطه شهربازی شدیم

کوک: وایییی بعد قرن هاااا بلخره اومدم

...

بعد چند دقیقه حرف زدن و رفتیم سوار تک تک وسایل شدیم فکر کنم نزدیک به ۴ ساعتی بازی کردیم .
بارون داشت نم نم شروع میکرد به باریدن.

از شهربازی خارج شدیم سوار ماشین شدیم.

کوک: وای مرسی تهیونگی خیلی خوش گذشت

نزدیکش شدم و لپشو بوس کردم

ته: خواهش میکنم جوجو من . خب حالا چیکار کنیم ؟

کوک: نمیدونم میخوای ایندفعه رو تو بگو باشه

ته :خب بارون داره میاد . نظرات بریم خرید ؟

کوک: خب آره دوست دارم

بعد حرفم ماشین رو روشن کرد.
حرکت کرد به سمت پاساژ.
توی پارکینگ پارک کرد و پیاده شدیم.
رفتیم طبقه ی اول پاساژ.
کلا لباس فروشی بود.
خیلی بزرگ بود.

ته: خب بیا بریم اول لباس بگیریم.

∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
دیدگاه ها (۰)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p15 کوک: باشهته د...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p16از رستوران خار...

من قربونتون برمممم جوجه های قشنگ 💋 🛐🛐🛐🎀

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

#پسرکوچولوی‌کیم‌تهیونگ۲پارت ۳ معلم و مدیر اومدن مدیر گفت وس...

کوک شوهر کینه ای Part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط