{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 25

لطفا اگه ممکنه که یادتون رفته باشه پارت قبل رو مرور کنید💘



.. جونگکوک لبخند آرومی زد و لب پایینش رو به دندون گرفت

+ یعنی به خودت حسودی میکنی؟
هه را : چ .. چی؟

+ تو تنها دختری هستی که پیششم .. و تو تنها کسی هستی که اون خوبی هایی که میگی رو دیده

هه را : ولی من منظورم این بود که دوست دخترت

+ هه را .. من .. من .. خب .. میشه یکم فراتر از چیزی که هستیم باشیم؟

هه را : میتونم جمله ات رو تصحیح کنم؟

+هوم

هه را : میشه از این به بعد دوست پسرم باشی؟؟

جونگکوک خنده ای کرد و سرش رو با بالا سوق داد

هه را : این یعنی آره؟

جونگکوک چشماش رو درشت کرد و گفت :

+ دختر من خودم بهت
غیر مستقیم پیشنهاد دادم

هه را : خوبه پیشرفت کردی

جونگکوک از شیطنت دختر خندش گرفت و گفت :
آماده شو میام
دنبالت

|پایان فلش بک |

زمان حال
لیویا

اولین شبی بود که قرار بود روی تختی غیر از تخت خودش بخوابه

کمی توی جاش وول خورد که صورتش مقابل پنجره قرار گرفت و

درخششهای کوچیک کوچیک آسمون سیاه رنگ رو نگاه کرد، حس

دلتنگی ای که در لحظه توی سینش حس میکرد رو نمیتونست

.. نادیده بگیره

... دلتنگی نسبت به اتاقش صدا زدن های مادرش

... اما باید اون حس رو میکشت

خیلی وقت بود که تصمیم گرفت تمام قوای احساسی بدنش رو بکشه
____

اجوما : آقا؟

+ بله ؟

اجوما : چند تا دختر جوان گفتن برای پذیرش اومدن

+بفرستش پیشه لیویا

اجوما : چشم

به دخترایی که تک تک از جلوش رد میشدن و سمت پله های طبقه سوم یعنی "اتاق "لیویا" میرفتن خیره شد

+ جانگ

جانگ : بله آقا

+ ماشین و آماده کن تا دو ساعت دیگه میریم خونه ی جک

جانگ: چشم

اجوما اروم به در ضربه ای زد:
دخترم؟ میتونم بیام داخل
لیویا از جاش بلند شد و در رو باز کرد

_ بفرمایید اجوما

اجوما به دخترهای پشتش که حدودا پنج شش نفر بودن اشاره کرد:
آقا گفتن بیارمشون پیش شما

_بله در جریانم ممنون میتونید برید .

.. به رفتن اجوما خیره شد و به دخترها نگاهی انداخت

_عام.. باهم میاید داخل یا یکی یکی؟

دخترا : بهتره تک تک بیایم

_هوم خوبه

یکی از دخترها وارد شد و در رو بست

دختر ۲ : عجب دختر تخسیه

دختر ۳ : هرچی باشه ما حق نظر نداریم

لیویا ويو

نمیفهمم.. چرا باید برام خدمتکار شخصی بگیره وقتی اجوما هست؟
نکنه قراره بپای من باشه؟
از بین اون چند دختره قرطی و از خود راضی یک نفر ساده و
خوش رو بود... سانا
تصمیم گرفتم همون رو انتخاب کنم
شاید میتونست هم صحبت خوبی برای من باشه
دختری با موهای مشکی و چشمهای درشت بهش نمیخورد بیشتر از
۲۰ سال سن داشته باشه
به آجوما گفتم تا باقی دخترها رو بفرسته
خواست سمت در بره که صدای زنگ گوشی بلند شد
با دیدن اسم نانسی اخمهاش رو تو هم کشید و قطع کرد... ثانیه ای
بعد پیامی ازش دریافت کرد

دستش رو برای لمس بالا آورد که صدای جونگکوک اون رو برگردوند

+ اماده شو میخوایم بریم خونه جک

_هوم.. باشه

بیخیاله گوشیش شد و سمت کمد لباس هاش رفت

بلوز مشکی و شلوار چرمی رو برداشت تا به تن کنه

از اینه نگاهی به خودش انداخت

شاید بهتر بود رنگ و لعابی به چهرش بده

بعد از کانسیلر کمی رژ گونه ی گلبهی رنگ به گونه هاش زد و بعد ... از زدن ریمل و یک تینت ملایم از جاش بلند شد

موهای تقریبا صاف و کوتاهش که حالا کمی از شونه هاش پایین تر اومده بودن رو باز گذاشت ؛

کفش اسپرتی رو انتخاب کرد و بعد از زدن ادکلن کیفش رو برداشت .. و از اتاق بیرون رفت

طبقه سوم جز یک اتاق ، دستشویی و یک نشیمن کاملا کوچک چیزی نداشت و بقولی بهار خواب بود

اما چه چیزی بهتر از اینکه اون طبقه در اختیار لیویا بود؟
پله ها رو یکی یکی طی کرد و به طبقه دوم رسید

به اتاق جونگکوک که درش بسته بود نگاهی انداخت و بعد از کمی مكث به سمتش رفت و تقه ای به در زد

+ بله ؟

_ میشه بیام تو ؟

لحظه ای بعد در باز شد.. لیویا نیم نگاهی به داخل انداخت و وقتی جونگکوک رو دید که از در فاصله گرفته و قدمهاش رو سمت کمد گرفته

وارد اتاق شد و اونجا رو از نظر گذروند. بنظر میرسید اون دره گوشه اتاق مطعلق به سرویس بهداشتی و حمام باشه

.. اتاق بزرگ و شیکی بود که در عین سادگی آدم رو جذب میکرد از اباژور و وسیله های تزئینی استفاده نشده بود و تنها یک تخت .. طوسی رنگ و پاتختی و چیزها ضرور اتاق درش دیده میشد .. پنجره قدی ای که با پرده های طوسی رنگ گرفته شده بودن تازه فهمید رنگ طوسی چقدر میتونه جذاب باشه

نگاهش به جونگکوک که با اباهت همیشگیش مشغول پیدا کردن .. چیزی از کشوی بغل تختش بود گره خورد

اون بافته مشکی رنگ عجیب به چهره ش نشسته بود. گردنبد نقره ... ای و زنجبر مانندش جذابیتش رو دو چندان میکرد
دیدگاه ها (۱۶)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 27+مطمئن باش عوضیایی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 24 صدای جک از پایین ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 23بچه ها من متوجه شد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 33به سمت در حرکت کرد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 31+بنظر میاد فقط بخش...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 30همونطور که فاصله ص...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 29+ خب جناب پارک امر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط