وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی
When you praise someone else just to make them jealous.😙
چند پارتی💌
پازت پنجم💋
سومی چند ثانیه فقط به جونگکوک خیره موند.
+"یعنی... چی؟"
جونگکوک نگاهش رو ازش گرفت.
-"هیچی."
+"نه، گفتی شاید ازم خوشت میاد!"
-"گفتم شاید."
سومی با تعجب گفت:
+"شاید؟!"
جیمین که گوشهی اتاق نشسته بود، خندهاش گرفت.
×"داداش، تو حتی موقع اعتراف کردنم نمیتونی مستقیم حرف بزنی؟😂"
جونگکوک بالش کوچیکی برداشت و سمتش پرت کرد.
-"تو دخالت نکن!"
جیمین خندید.
×"باشه، باشه. من میرم."
جیمین از جاش بلند شد و قبل از اینکه از اتاق خارج بشه، رو به سومی گفت:
×"راستی سومی..."
+"هوم؟"
×"من فکر کنم یکی اینجا خیلی وقته که منتظره تو یه چیزی بهش بگی."
بعد با خنده از اتاق بیرون رفت.
سومی به جونگکوک نگاه کرد.
+"واقعاً ازم خوشت میاد؟"
جونگکوک این بار جواب نداد.
سومی جلوتر رفت.
+"جونگکوک؟"
-"آره."
+"آره یعنی چی؟"
جونگکوک لبخند کوچیکی زد.
-"یعنی آره... ازت خوشم میاد."
سومی سرش رو پایین انداخت و لبخند زد.
+"پس..."
-"پس چی؟"
+"پس نقشهام جواب داد."
جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.
-"چه نقشهای؟"
سومی خندید.
+"من از اول هم از جیمین خوشم نمیاومد."
-"چی؟!"
+"فقط میخواستم حسودیت بشه."
جونگکوک چند لحظه ساکت موند.
بعد با ناباوری گفت:
-"یعنی تمام این مدت داشتی منو بازی میدادی؟!"
سومی خندید.
+"خب شاید یکم."
جونگکوک دستش رو روی صورتش گذاشت.
-"باورم نمیشه..."
سومی آرام گفت:
+"ولی خب..."
جونگکوک نگاهش کرد.
-"چی؟"
+"حداقل فهمیدم واقعاً دوستم داری."
جونگکوک لبخند زد.
-"حالا که فهمیدی..."
+"هوم؟"
جونگکوک کمی نزدیکتر شد.
-"دیگه حق نداری اسم جیمین رو جلوی من بیاری."
سومی خندید.
+"حسود!"
جونگکوک لبخند زد.
-"فقط وقتی پای تو وسط باشه."
ادامه دارد...👸🤴
#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
چند پارتی💌
پازت پنجم💋
سومی چند ثانیه فقط به جونگکوک خیره موند.
+"یعنی... چی؟"
جونگکوک نگاهش رو ازش گرفت.
-"هیچی."
+"نه، گفتی شاید ازم خوشت میاد!"
-"گفتم شاید."
سومی با تعجب گفت:
+"شاید؟!"
جیمین که گوشهی اتاق نشسته بود، خندهاش گرفت.
×"داداش، تو حتی موقع اعتراف کردنم نمیتونی مستقیم حرف بزنی؟😂"
جونگکوک بالش کوچیکی برداشت و سمتش پرت کرد.
-"تو دخالت نکن!"
جیمین خندید.
×"باشه، باشه. من میرم."
جیمین از جاش بلند شد و قبل از اینکه از اتاق خارج بشه، رو به سومی گفت:
×"راستی سومی..."
+"هوم؟"
×"من فکر کنم یکی اینجا خیلی وقته که منتظره تو یه چیزی بهش بگی."
بعد با خنده از اتاق بیرون رفت.
سومی به جونگکوک نگاه کرد.
+"واقعاً ازم خوشت میاد؟"
جونگکوک این بار جواب نداد.
سومی جلوتر رفت.
+"جونگکوک؟"
-"آره."
+"آره یعنی چی؟"
جونگکوک لبخند کوچیکی زد.
-"یعنی آره... ازت خوشم میاد."
سومی سرش رو پایین انداخت و لبخند زد.
+"پس..."
-"پس چی؟"
+"پس نقشهام جواب داد."
جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.
-"چه نقشهای؟"
سومی خندید.
+"من از اول هم از جیمین خوشم نمیاومد."
-"چی؟!"
+"فقط میخواستم حسودیت بشه."
جونگکوک چند لحظه ساکت موند.
بعد با ناباوری گفت:
-"یعنی تمام این مدت داشتی منو بازی میدادی؟!"
سومی خندید.
+"خب شاید یکم."
جونگکوک دستش رو روی صورتش گذاشت.
-"باورم نمیشه..."
سومی آرام گفت:
+"ولی خب..."
جونگکوک نگاهش کرد.
-"چی؟"
+"حداقل فهمیدم واقعاً دوستم داری."
جونگکوک لبخند زد.
-"حالا که فهمیدی..."
+"هوم؟"
جونگکوک کمی نزدیکتر شد.
-"دیگه حق نداری اسم جیمین رو جلوی من بیاری."
سومی خندید.
+"حسود!"
جونگکوک لبخند زد.
-"فقط وقتی پای تو وسط باشه."
ادامه دارد...👸🤴
#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
- ۲۳.۷k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط