نجوای سایه ها...

🩸 فصل اول – «جایی که پوست تموم می‌شه»

«اون نمی‌دونست… هیچ‌کس هیچ‌وقت نمی‌دونه.
لحظه‌ای که وارد اتاقم شد، هنوز خیال می‌کرد انسانه.
صداش لرزش داشت، چشماش دنبال نور می‌گشت، و نفس‌هاش بوی امید می‌داد.
امید؟
چیزیه که فقط قربانی‌ها دارن. من دیگه مدت‌هاست بوی امید نمی‌دم… من بوی فلز سرد می‌دم. بوی گوشت تازه. بوی مرگ کنترل‌شده.

با صدای آرومی گفتم: «بشین.»
نه با خشم، نه با تهدید.
آروم، مثل یه پزشک. یا یه نوازنده که می‌خواد شروع کنه.

دست‌هامو شستم. چاقو رو از جا برداشتم، همون چاقویی که اسمش رو گذاشتم "نفس دوم"
چاقویی که پوستو پاره نمی‌کنه… اون شعر می‌نویسه.

رفتم جلو. اون گریه نمی‌کرد. هنوز فکر می‌کرد می‌تونه نجات پیدا کنه.
کمی حیف شد. من اشک‌ها رو دوست دارم… مثل جوهرن، وقتی با خون قاطی می‌شن.

چاقو رو زیر چونه‌ش گذاشتم. پوستش سرد بود. لرزش داشت.
پرسید: «چرا من؟»

لبخند زدم. همون لحظه‌ای که تیغه‌ رو کشیدم.
آروم. دقیق. مثل نوازش مرگ.

صداش پیچید توی اتاق. یه خِش‌خِش خیس.
نه جیغ… نه ناله… فقط صدای بریدن حقیقت از رویا.

خونش باهام حرف می‌زد.
روی زمین ریخت. پیچید به سمت دیوار، مثل دست‌هایی که دنبال کمک می‌گردن.
اما دیگه دیر شده بود. همیشه دیر می‌شه، این قشنگ‌ترین بخششه.

رفتم سراغ دیوار. با انگشت، روی آجرهای سرد نوشتم:
"اینجا، جاییه که انسان تموم شد. باقی‌مونده‌ش رو من نوشتم."

برگشتم سمت جسد. خم شدم، و چشم‌هاش رو بستم.
نه از احترام.
بلکه چون دیگه نداشتن چیزی ببینن.
اونا فقط یه‌بار دنیا رو دیدن—اونم توی لحظه‌ای که داشتن ازش بیرون کشیده می‌شدن.

همین‌جا بود که دفترم رو باز کردم. اون دفتر چرمی سیاه که بوی گوشت کهنه می‌ده.
و نوشتم:
"قربانی اول: سارا. ۲۳ ساله. عاشق شعر.
آخرین کلمه‌ای که گفت؟
'چرا؟'
و این همون کلمه‌ایه که هزار سال بعد، هنوز آدم‌ها به زانو درش می‌افتن."

**«تو هنوز نمی‌فهمی، نه؟
تو داری این جمله‌ها رو می‌خونی و فکر می‌کنی که یه روان‌پریش با تو حرف می‌زنه.
اما اگه هنوز ادامه دادی... اگه هنوز صفحه رو ورق نزدی...
پس یعنی بخشی از تو هم منتظره ببینه قربانی بعدی کیه.

و این یعنی من، حالا توی ذهن تو زنده‌م.
و وقتی تو بخوابی… من دستاتو می‌گیرم.»**
اگه بخوای آنا، می‌تونیم همین الگو رو ادامه بدیم.
هر فصل، یه قتل.
هر قربانی، یه «نماد».
و قاتل تو… نه یه آدم، بلکه یه فلسفه‌ی مرگ باشه.
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

اهنگ پست دوم جانگ کوکترجمه اهنگترجمه متن آهنگ بیا توی خیابون...

dark life = 33

### 🕯️ پارت هشتم: آینه‌ی دو تکهپاهام قفل شد. نفسم توی سینه ی...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

پارت چهارم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🧊رفتم اتاق سریم...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط