{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهایی بر قواره ام سایه انداخته

تنهایی بر قواره ام سایه انداخته
نبودنت از سقف اتاقم شُرّه میکند
خانه یمان روزه ی سکوت گرفته
سکوتش جای خالی ات را فریاد میزند
سال نو شد
من ، شاید...
با لباسی نو...
با موهایی شانه کرده...
و لبخندی تصنعی ...
روبه روی سفره ی هفت سینی بنشینم
که خالی از توست...
که ماهی قرمزش
وقتی فهمید امسال هم تو نیستی ،
خوابید ،
آن هم روی آب...
و اما از قلبم بگویم
که غبارِ نبودنت در او ریشه دوانده و غم نبودنت را فریاد میزند
و قلمم اما
دِلَش میسوزد به حالم
هی مینویسَدَت
هی آرزو میکُنَدَت تا بر آورده شوی
دیگر چگونه باید میان شعر هایم تورا فریاد بزنم؟
ببین...
ببین چگونه نوشته هایم ،
واژه به واژه ،
 کلمه به کلمه ،
جمله به جمله ،
تو را در آغوش میکشد ،
ببین چقدر جای نبودنت درد میکند ،
بهاری دیگر
بی‌حضور تو از راه رسید
و آنچه که زیبا نیست
زندگی نیست
روزگارمن است...
کاش...
رفتنت بی برگشت نبود و میگفتم
بیا
بیا و با آمدنت ،
نه تنها سالَم را ...
بلکه جهانم را متحول کن...
دیدگاه ها (۴۲)

دلم می‌خواهد همه چیز را رها کنم و بروم آنجا که رویایت را زند...

نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ؟بیا دوباره برگردیم به همان مع...

·•🌱💛🌱•·نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ..؟بیا دوباره برگردیم ب...

هی تو اره با توام بیا ببین بابات بهم چی گفته که بهت بگم اره ...

نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ؟بیا دوباره برگردیم به همان مع...

نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ؟بیا دوباره برگردیم به همان مع...

کلمات در ذهنم آتش میگیرند . . .انگار هیچکدامشان دوست ندارند ...

کلمات در ذهنم آتش میگیرند . . .انگار هیچکدامشان دوست ندارند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط