تنهایی بر قواره ام سایه انداخته
تنهایی بر قواره ام سایه انداخته
نبودنت از سقف اتاقم شُرّه میکند
خانه یمان روزه ی سکوت گرفته
سکوتش جای خالی ات را فریاد میزند
سال نو شد
من ، شاید...
با لباسی نو...
با موهایی شانه کرده...
و لبخندی تصنعی ...
روبه روی سفره ی هفت سینی بنشینم
که خالی از توست...
که ماهی قرمزش
وقتی فهمید امسال هم تو نیستی ،
خوابید ،
آن هم روی آب...
و اما از قلبم بگویم
که غبارِ نبودنت در او ریشه دوانده و غم نبودنت را فریاد میزند
و قلمم اما
دِلَش میسوزد به حالم
هی مینویسَدَت
هی آرزو میکُنَدَت تا بر آورده شوی
دیگر چگونه باید میان شعر هایم تورا فریاد بزنم؟
ببین...
ببین چگونه نوشته هایم ،
واژه به واژه ،
کلمه به کلمه ،
جمله به جمله ،
تو را در آغوش میکشد ،
ببین چقدر جای نبودنت درد میکند ،
بهاری دیگر
بیحضور تو از راه رسید
و آنچه که زیبا نیست
زندگی نیست
روزگارمن است...
کاش...
رفتنت بی برگشت نبود و میگفتم
بیا
بیا و با آمدنت ،
نه تنها سالَم را ...
بلکه جهانم را متحول کن...
نبودنت از سقف اتاقم شُرّه میکند
خانه یمان روزه ی سکوت گرفته
سکوتش جای خالی ات را فریاد میزند
سال نو شد
من ، شاید...
با لباسی نو...
با موهایی شانه کرده...
و لبخندی تصنعی ...
روبه روی سفره ی هفت سینی بنشینم
که خالی از توست...
که ماهی قرمزش
وقتی فهمید امسال هم تو نیستی ،
خوابید ،
آن هم روی آب...
و اما از قلبم بگویم
که غبارِ نبودنت در او ریشه دوانده و غم نبودنت را فریاد میزند
و قلمم اما
دِلَش میسوزد به حالم
هی مینویسَدَت
هی آرزو میکُنَدَت تا بر آورده شوی
دیگر چگونه باید میان شعر هایم تورا فریاد بزنم؟
ببین...
ببین چگونه نوشته هایم ،
واژه به واژه ،
کلمه به کلمه ،
جمله به جمله ،
تو را در آغوش میکشد ،
ببین چقدر جای نبودنت درد میکند ،
بهاری دیگر
بیحضور تو از راه رسید
و آنچه که زیبا نیست
زندگی نیست
روزگارمن است...
کاش...
رفتنت بی برگشت نبود و میگفتم
بیا
بیا و با آمدنت ،
نه تنها سالَم را ...
بلکه جهانم را متحول کن...
- ۵۰.۶k
- ۰۳ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط