{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی تا ابد همراه می‌مانی، نماندی!

گفته بودی تا ابد همراه می‌مانی، نماندی!
گرچه گفتی شب که باشم ماه می‌مانی، نماندی!
گفته بودم درد و درمانم شدی، پرسیده بودم
تا ابد در سینه‌ام چون آه می‌مانی؟! نماندی!
لحظه‌ای از دل حواسم پرت شد، بردی دلم را
خواب دیدم ای غم دلخواه می‌مانی، نماندی!
آرزویی جز تو در من نیست حتی بعد مرگم...
گفتمت ای حسرتِ جانکاه می‌مانی؟! نماندی!
کوله بارت روی دوشت بود، می‌دانستم این را
قول دادی لااقل کوتاه می‌مانی، نماندی!
من فریب از عشق خوردم، فکر کردم...
با یکی مانند من گمراه می‌مانی، نماندی!
دست‌هایم را رها کردی که در غم گم شدم من
گفته بودی تا ابد همراه می‌مانی، نماندی!
دیدگاه ها (۶)

سناریو:مرگ پنهان/پارت آخر**نویسنده**سه ماه از مرگ ایزوکو می‌...

ای که یک روز پرسیده بودی:«لحظه ی شعر گفتن چگونه است؟» گفتمت:...

شعری هدیه به چشمان تا ابد منتظر فرزندان شهدای مدافع حرمظاهرا...

حضرت زهرا(س)-روز شهادتخانه بود و اشک بود و آه بوداشک زهرا با...

نیستی آغوش من سرد است یلدایی شدمقلب پاییزی چه پر درد است یلد...

معین صباغ مقدم شاعر زاهدانی

شعر رو آهسته و همزمان با پخش آهنگ بخونید . (فقط یه ایده ست) ...

دعایت می کنم روزی زلال قطره اشکیبیابد راه چشمت راسلامی از لب...

‌ دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنیبا دل بکوبی کوبه...

لمس کن کلماتی راکه برایت می نویسمتا بخوانی و بفهمی چقدر جایت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط