صدای باران مرا میخواند

کنار پنجره ی اتاقم نشسته بودم و محو تماشای برگ های سبز رنگ درخت بودم. آن لحظه تنها صدایی که شنیده می‌شد، صدای نواختن پیانو بود. نگاهم را به آسمانی که ابرهای تیره آن را فرا گرفته بودند، انداختم. گویی آسمان دلی پر از غم دارد و میخواهد اشک بریزد. با دیدن آن منظره، لبخند تلخی بر لبم نشست. کم کم، صدای برخورد قطرات باران را به برگ ها را شنیدم.«آه،بالاخره بغض آسمان شکست.» دست از نواختن پیانو کشیدم. چشمانم را بستم و مشغول گوش کردن صدای باران بودم. چه صدای دل انگیزی ست! صدای رعد و برق به گوش میرسد و باعث شدت قطرات می‌شد. چشمان بسته ام را گشودم تا این صدای زیبا را به چشم ببینم. منظره ای که دیدم، مرا یاد آور خاطرات تلخم انداخت. وجود قطرات اشک را روی گونه ام احساس کردم. بعد از مدت کمی که از خانه دور شدم با خود گفتم:«هیچ چیز بهتر از بوی باران نیست.» چهارم را بستم و سرم را رو به آسمان بلند کردم. گویی قطرات باران صورتم را نوازش می‌کردند. لبخند رضایت بخشی بر لبم نشست. چتری را باز کردم و به راهم ادامه دادم. سرم پایین بود و داشتم برخورد قطرات باران بر روی زمین را تماشا میکردم، سرم را که بالا گرفتم با پلی که باعث کابوس هایم، پلی که باعث غم هایم، پلی که باعث از دست دادن ارزشمند ترین فرد زندگیم شد ، پلی که باعث این زندگی خسته کنندست، روبرو شدم. با خطوط این جملات در ذهنم قطره های اشک بی اراده از چشمانم چکیده می‌شد و چتر از دیدار دستانم افتاد. قطرات باران تمام لباسم را خیس کرده بودند. تصویر خنده هاش از جلوی چشمانم عبور می‌کرد. اما بعد از اون شب دیگه هیچ وقت اون لبخند ها و اون بوی عطر تنش را حس نکردم. فقط تصویر ماشین پر سرعتی که از جلو می اومد و صدای بوق ماشین را شنیدم. بعد که چشمانم را باز کردم با صورت غرق در خونش که پشت فرمان ماشین نشسته بود، روبرو شدم. پاهایم بی آرده مرا به سمت محل وقوع آن حادثه میکشاندند. قطرات اشک باعث تار دیده شدن اطرافم شده بود که با صدای بوق ماشین به پشت سرم نگاه کردم که فقط نور در آن مشاهده می‌شد، خیره شده بودم که دیگر شاهد چیزی نبودم.
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی

Twenty three

چند پارتی

**پارت ۱۵: زیر بارانِ نیمه‌شب**نفس‌هایم حبس شده بود. صدای بر...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆صدای زنگ گوشی باعث شد از خواب ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

محبوب جواهر چشم من😍🧿فکر کردن به طوولبخند روی لبم می نشاند......

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط