{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆


صدای زنگ گوشی باعث شد از خواب بیدار بشم.

چشمام رو باز کردم و چند ثانیه طول کشید تا یادم بیاد کجام.

نگاهی به ساعت انداختم.

۶:۴۵.

با عجله از تخت بلند شدم.

وسایلم رو از شب قبل جمع کرده بودم، برای همین فقط لباس پوشیدم و از اتاق بیرون اومدم.

تهیونگ پایین کنار در ایستاده بود.

وقتی منو دید، نگاهی به ساعتش انداخت.

— پنج دقیقه مونده.

& آماده‌ام.

چمدونم رو برداشتم و پایین رفتم.

تهیونگ چمدون رو از دستم گرفت.

& خودم می‌تونم.

— می‌دونم.

چمدون رو داخل ماشین گذاشت.

من هم سوار شدم و چند لحظه بعد ماشین حرکت کرد.

هوا هنوز کاملاً روشن نشده بود.

سرم رو به شیشه تکیه دادم و به جاده نگاه کردم.

چند دقیقه سکوت بینمون بود.

بعد آروم گفتم:

& تهیونگ...

— هوم؟

& وقتی رسیدیم، منو کجا می‌بری؟

— خونه.

& خونه‌ی خودم؟

چند لحظه مکث کرد.

— نه.

نگاهش کردم.

& پس کجا؟

— فعلاً با من میای.

دوباره به بیرون خیره شدم.

& باشه...

ماشین همچنان به سمت شهر می‌رفت.

این بار برخلاف شب قبل، هیچ حرفی بینمون نبود.

فقط صدای آرام ماشین و جاده‌ای که کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد.

اما چیزی که بیشتر از همه ذهنم رو درگیر کرده بود، این بود که...

تهیونگ برای برگشتن به شهر چه برنامه‌ای داشت؟

____________________

🌤ادامه دارد...

مرسی از حمایتاتون لیدی ها💝

فالو کنید زیاد بشیم🥹
دیدگاه ها (۵)

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۲ساعت ۱ و ۵ دقیقه ی شب_تهیونگ:داشتم تو یه محله ی پایین ...

پارت ۳۷در وسط جنگ، تهیونگ من را ربود.چشم‌هایم را باز کردم و ...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁵ویو: جونگ‌کوکبا چند تا ماشین از ...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد...

......//برده ی زیبا//......

پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط