{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی. رد می شدیم

روزی با دوستم از کنار دکه روزنامه فروشی. رد می شدیم
دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد!
همانطور که دور میشدیم به دوستم گفتم:"چه مرد عبوس و ترشرویی بود"
دوستم گفت او همیشه این طور است!
پرسیدم پس چرا تو به او احترام می گذاری؟!
دوستم با تعجب گفت"چراباید به او اجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!

‏
مأموریت انسان در زندگی،تغییر دادن جهان نیست.انسان مأمور تغییر خویشتن است.

تو فرصتی برای دنیا هستی

قرار نیست کسی را تکرار کنی!

"به خاطر بسپار"

- زندگی بدون چالش ؛ مزرعه بدون حاصل است.

زندگی ما با " تولد" شروع نمی شود؛ با "تحول" آغاز میشود.

لازم نیست "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"، شروع کن تا بزرگ شوی ..




گروه مانا
دیدگاه ها (۵۷)

اعرابی به مسجد رفت و در نماز جماعت شرکت کرد. امام جماعت سوره...

1877 در روستای(کُراچوا)ی بخش شمال غربی مسکو می باشد. وی پس ا...

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا راکه سر به کوه و بیابان تو داده‌...

آبگوشت قمنبیتقُمنَبیت به معنای نبات قم است. مردم استان قم به...

به خاطر بسپار...#زندگی بدون چالش؛ مزرعه بدون حاصل است.زندگی ...

Part 1

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

🖤 قفس سیاه | معرفی رمان👑 شخصیت‌های اصلی🖤 جونگکوک۲۳ ساله | وا...

یک نیمکت فاصله

My lovely neighbor part : 65

Custom bride part : 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط