امروز سوار تاکسی شدم ،

امروز سوار تاکسی شدم ،

کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن اینا بود
خلاصه بدجوری جا رو تنگ کرده بود ...
گفتم سبدِ کالاست . . .؟
گفت آره ، گفتم پس ربّش کو
گفت مگه ربم میدن !؟؟
گفتم آره بابا مگه نگرفتی؟
بدبخت پیاده شد رفت دنبال رُب ..!
.
.
.
.
.
.
خدایا منو ببخش ، منو ببخش
خودت دیدی جا خیلی کم بود 😶
😄 😂 😂

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۶)

ادامه پارت ۲ .ادامه .....دینگ دینگ .....ا.ت‌ در رو باز کرد ....

تک پارتی سینا ساعی وقتی

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

دیروز سوار تاکسی شدم ،کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن اینا ...

امروز سوار تاکسی شدم ، کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن این...

امروز سوار تاکسی شدم ، کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن این...

امروز سوار تاکسی شدم ، کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن اینا...

امروز سوار تاکسی شدم ،کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن اینا ...

امروز سوار تاکسی شدم ،کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن اینا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط