{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز سوار تاکسی شدم ،

امروز سوار تاکسی شدم ،
کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن اینا بود
خلاصه بدجوری جا رو تنگ کرده بود ...
گفتم سبدِ کالاست . . .؟
گفت آره ، گفتم پس ربّش کو
گفت مگه ربم میدن !؟؟
گفتم آره بابا مگه نگرفتی؟
بدبخت پیاده شد رفت دنبال رُب ..!
.
.
.
.
.
خدایا منو ببخش ، منو ببخش
خودت دیدی جا خیلی کم بود
دیدگاه ها (۱)

مورد داشتیم دختره خونشون طبقه دوم بوده اومده تو کوچه دیده کی...

اینایی که هر جا میرن می گن «میخوام چاق بشم نمی تونم» نمی خوا...

یکی از بدترین اتفاقات دوران بچگی این بود که میخوابیدی وسط ها...

اینایی که یه روز بعد از دوستی به دوس دختراشون میگن "خانومم"....

وقتی بچتون گم میشه P³با یکم سردی گفت *عزیز دلم بازم باید حوا...

پارت آخر «حسود کوچولوی جذابم» 🍓🎀🌒ویو لناماشین رو جلوی خونه پ...

۷۰ لایک و کام ۳۰ بازنشرpart : ۳۴chapter : 2ویلیام با تعجب به...

اسیر مافیاپارت ⁵ویو مین یونگیتلفنم‌رو جواب دادم بهم خبر دادن...

رمان : قلب در تاریکی

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط