در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبم
در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبم
وز ذوقِ تو مدهوشم، در وصفِ تو حیرانم
دستی ز غمت بر دل، پایی ز پِیات در گِل
با این همه صبرم هست، وز رویِ تو نتوانم
گویند مکن سعدی، جان در سرِ این سودا
گر جان برود شاید! من زنده به جانانم..
وز ذوقِ تو مدهوشم، در وصفِ تو حیرانم
دستی ز غمت بر دل، پایی ز پِیات در گِل
با این همه صبرم هست، وز رویِ تو نتوانم
گویند مکن سعدی، جان در سرِ این سودا
گر جان برود شاید! من زنده به جانانم..
- ۳.۳k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط