در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبم

در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبم
وز ذوقِ تو مدهوشم، در وصفِ تو حیرانم


دستی ز غمت بر دل، پایی ز پِی‌ات در گِل
با این همه صبرم هست، وز رویِ تو نتوانم


گویند مکن سعدی، جان در سرِ این سودا
گر جان برود شاید! من زنده به جانانم..

#حضرت- سعدی🌹



‌‎
دیدگاه ها (۳)

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

شعر علامه حسن زاده آملی برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه:م...

در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبموز ذوقِ تو مدهوشم، در وص...

در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبموز ذوقِ تو مدهوشم، در وص...

در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبموز ذوقِ تو مدهوشم، در وص...

در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبم وز ذوقِ تو مدهوشم، د...

در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبموز ذوقِ تو مدهوشم، در وص...

در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبموز ذوقِ تو مدهوشم، در وص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط