{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبم

در دامِ تو محبوسم، در دستِ تو مغلوبم
وز ذوقِ تو مدهوشم، در وصفِ تو حیرانم

دستی ز غمت بر دل، پایی ز پِی‌ات در گِل
با این همه صبرم هست، وز رویِ تو نتوانم
دیدگاه ها (۴)

تو که نیازِ مرا از دوچشم می‌خوانیاز آن لبت به من آن دِه که خ...

من بنده ی آن کسم که شوقی دارد بر گردن دل ز عشق،طوقی...

.

.

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

ز درد تشنه‌لبیها در این محیط سرابدلی گداخته‌ایم و رسیده‌ایم ...

Attar050511

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط