{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنگاه که درباره ی تو می نویسم

آنگاه که درباره ی تو می نویسم
با پریشانی دل نگران دواتم هستم
و باران گرمی که درونش فرو می بارد …
و می بینم که مرکب به دریا بدل می شود
و انگشتانم، به رنگین کمان
و غم هایم، به گنجشکان
و قلم، به شاخه ی زیتون
و کاغذم، به فضا
و جسم، به ابر!
خویشتن را در غیابت از حضورت آزاد می کنم
و بیهوده با تبرم بر سایه های تو بر دیوار عمرم حمله می کنم .
زیرا غیاب تو ، خود حضور است
چه بسا که برای اعتیاد من به تو
درمانی نباشد به جز جرعه های بزرگی از دیدار تو
در شریان من!
دیدگاه ها (۳)

آنگاه که درباره ی تو می نویسمبا پریشانی دل نگران دواتم هستمو...

آنگاه که درباره ی تو می نویسمبا پریشانی دل نگران دواتم هستمو...

اعظم نیک‌روش

#فصل_آخر...می خواستم دوباره دریا شوم می خواستم دوباره برخیزم...

🔴دلنوشته‌های برتر همراهان کانال عارفان مجاهـد👇

رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به پاییزِ نا...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

حکیم عسکر

رضا عباسی شاعر نهاوندی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط