{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من حکایت کسی است: که عاشق دریا بود! اما قایق نداشت!

حکایت من حکایت کسی است: که عاشق دریا بود! اما قایق نداشت! دلباخته سفر بود! اما همسفر نداشت! حکایت کسی بود که زجر کشید! اما زجه نزد! زخم داشت اما ننالید! گریه کرد، اما اشک نریخت! حکایت من حکایت کسی بود که پراز فریاد بود اما سکوت کرد...!!!
دیدگاه ها (۱۱)

Do you believe in love at first sightor do I have to walk by...

slllllm dostane azizam khobin bebakhshid man az 5 shanbeh t...

خیلی سخته که بغض داشته باشی،اما نخوای کسی بفهمه...خیلی سخته ...

ﻃﻮﺭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻩ ﺑﻌﺪ ﻣﺮﮔﻡ ﻧﮕﻦ:" ﻻﺷﮯ ﺑﻮﺩ"ﺑﮕﻦ: " ﮐﺎﺷﮑﮯ ﺑﻮﺩ ...

dark life = 20

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 108✦...................

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 44چند روز از پیدا شدن حقیقت درباره ب...

جیمین امیدوارانه برگشت._ «خودمم. دکتر، حال.. همسرم..؟»دکتر آ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 143✦..................

dark life = 17

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط