____________
____________
#جمهوری اسلامی ایران..
momeries:;
part¹²:;
مهمونی بخش های مختلفی داشت..
بخش یک ،خرید اصلحه هاست..بیشتر از چند تن از کشور های مختلف برای این جشن اصلحه میاد..
این بخش داخل ربطه دومه..
بخش دوم،خرید اعضای بدن..برای فروش..یا برای غذا..
غذای حیوون های خونشون..
رطبه ی چهارم..
بخش سوم،خریدن اموال..شرط بستن داخل کله اموالت..
ربطه ی سوم..
بخش چهارم آخرین بخش...
خریدن بهترین دختر ها..این بخش در آخر های مراسم برگزار میشه..
و این رطبه ۱ رو داره..
(اگه کسی دخترشون گم بشه و به پلیس بگن..
و پلیس ها بفهمن اون دختر ها به دست مافیا ها برای فروش گرفته شدن..پرونده رو میزارن کنار..
حتی جرئتی برای پیدا کردنشون نمیکنن..)
_______________________
از اول مهمونی حواسش به ا.تی که رو صندلی چوبی وسط صحنه نشسته بود نگاه میکرد..
دختر ها برای بخش آخر بودن..
یعنی ۱۰ دقیقه دیگه:)
دخترک متوجه حضور پسرک نبود..اون فقط به سرنوشتش نگاه میکرد..
سرنوشتی که معلوم نیست چطور قراره پیش بره..
لباسه بازش معذبش کرده بودو نمیتونست درست بنشینه..
لباس قرمز کوتاهی که تا رون های سفیدش بود..
با استرس دستاش رو توی هم دیگه قفل میکرد..اگه فروخته بشه..؟!
یهو یاد حرف خانم اِلم افتاد..
(الِم:هروقت خواستی میتونی بگی که برمگردون..اونوقت برمیگردی به زندگیت)
با قطع شدن آهنگ استرس بیشتر شد..
مرد مسن روی صحنه رفت و با لبخندی گشود پشت بلند گو شروع کرد به حرف زدن..
مرده:شروع بخش آخر..
مهمون هایی که برای خریدن اومده بودن یکی یکی رو صندلی های گرون قیمت سالن میشستن..
ندیمه ها انگاری که پستشون تغییر کرده بود شروع کردن به پذیرایی..
زنی جوون به سمت دختر ها رفت..و با بی میلی لب زد..
زنه:بی مصرف ها..سرتون رو پایین نمیندازین..موهاتون رو جلو بزارید..نوبتون شد..آروم قدم ور دارید..وگرنه اگه خریداری نشید..تنبیه میشید..
دختر ها نمیدونستن دقیقا چه آرزویی کنن..
آرزو کنن خریده نشن؟
یا آرزو میکردن خریده بشن؟!
مرده با خنده ای تو گلویی و با خوشحالی گفت..
مرده:خانوم ها و آقایون..شروع میکنم..
جونگکوک به ا.ت که در استرس جون میداد نگاه میکرد..نمیدونست باید چیکار کنه..و هیچکاری نکردنشم عصبانی ترش میکرد..
قطعا اگه تهیونگ اونجا کنارش نبودو آرومش نمیکرد..الان باید اون مرده که ا.ت رو دزدید کشته میشد..
تهیونگ:خیره به ا.ت نباش..همین الانشم کلی استرس داره..تورو ببینه که میمیره..
جونگکوک:نمیتونم..
مرده:سلنا...۲۳ساله..
از انگلیس..بدنی سفید..هنوز زن نشده..
با جمله آخرش بعضی از کارت های پول بالا رفت..
ا.ت بزور سرش رو بلند کردو به دخترک که اشک توی چشم هاش جمع شده بود نگاه کرد..
حالش خوب نبود و چشم هاش از گریه زیاد قرمز شده بود..
سرش رو پایین انداخت..
مرد:فروخته شد...
بعدی.
دختره بیچاره ای از کنار ا.ت بلند شد..اون نتونست تحمل کنو با گریه به دره خروج فرار کرد..
با این حرکتش تمام مافیا ها خندیدنو یکیشون گفت..
مافیا:اینو خودم میخرم..میدونم چطوری ادمش کنم..
مرده:بعدی...لانا..دختری ۱۸ساله..
فروخته شد..
بعدی..
مایا...۲۰سالشه..
فروخته شد..
بعدی..
پاهاش یاری نمیکرد..
مرده:ا.ت..دختری ۲۲ساله..واقعا زیباست..پوست سفید..دختره..
تمامی کارت های پول بالا رفته بود..بالاتر از میلیون دلار خریده میشد..
مرده:۵میلیون دلار؟واقعا بالاتر نبود.؟!
تهیونگ رو به جونگکوک کرد:
تهیونگ:باید صبر کنیم آخرین قیمت بیاد..ما بالاتر شو میخریم..
جونگکوک همینجوری که به ا.ت خیره بود سری تکون داد..
ولی انگار قراره نبود قیمت ها تمام بشن..فقط سالی یک بار همچین دختری به تورشون برخورد میکنه..
بهتره نهایت استفادشون رو بکنن..
مرده:۲۴میلیون دلار؟!واقعا؟بالاتر..
....:۳۰میلیون دلار..
.....:۳۵میلیون دلار..
مرده:بیشتر..
جونگکوک:۴۰؟
همه برگشتنو به جونگکوک که آخرین صندلی نشسته بود خیره شدن..
تهیونگ:ساکت باش..
ا.ت خیره نگاه میکرد..اون کیه؟!
#جمهوری اسلامی ایران..
momeries:;
part¹²:;
مهمونی بخش های مختلفی داشت..
بخش یک ،خرید اصلحه هاست..بیشتر از چند تن از کشور های مختلف برای این جشن اصلحه میاد..
این بخش داخل ربطه دومه..
بخش دوم،خرید اعضای بدن..برای فروش..یا برای غذا..
غذای حیوون های خونشون..
رطبه ی چهارم..
بخش سوم،خریدن اموال..شرط بستن داخل کله اموالت..
ربطه ی سوم..
بخش چهارم آخرین بخش...
خریدن بهترین دختر ها..این بخش در آخر های مراسم برگزار میشه..
و این رطبه ۱ رو داره..
(اگه کسی دخترشون گم بشه و به پلیس بگن..
و پلیس ها بفهمن اون دختر ها به دست مافیا ها برای فروش گرفته شدن..پرونده رو میزارن کنار..
حتی جرئتی برای پیدا کردنشون نمیکنن..)
_______________________
از اول مهمونی حواسش به ا.تی که رو صندلی چوبی وسط صحنه نشسته بود نگاه میکرد..
دختر ها برای بخش آخر بودن..
یعنی ۱۰ دقیقه دیگه:)
دخترک متوجه حضور پسرک نبود..اون فقط به سرنوشتش نگاه میکرد..
سرنوشتی که معلوم نیست چطور قراره پیش بره..
لباسه بازش معذبش کرده بودو نمیتونست درست بنشینه..
لباس قرمز کوتاهی که تا رون های سفیدش بود..
با استرس دستاش رو توی هم دیگه قفل میکرد..اگه فروخته بشه..؟!
یهو یاد حرف خانم اِلم افتاد..
(الِم:هروقت خواستی میتونی بگی که برمگردون..اونوقت برمیگردی به زندگیت)
با قطع شدن آهنگ استرس بیشتر شد..
مرد مسن روی صحنه رفت و با لبخندی گشود پشت بلند گو شروع کرد به حرف زدن..
مرده:شروع بخش آخر..
مهمون هایی که برای خریدن اومده بودن یکی یکی رو صندلی های گرون قیمت سالن میشستن..
ندیمه ها انگاری که پستشون تغییر کرده بود شروع کردن به پذیرایی..
زنی جوون به سمت دختر ها رفت..و با بی میلی لب زد..
زنه:بی مصرف ها..سرتون رو پایین نمیندازین..موهاتون رو جلو بزارید..نوبتون شد..آروم قدم ور دارید..وگرنه اگه خریداری نشید..تنبیه میشید..
دختر ها نمیدونستن دقیقا چه آرزویی کنن..
آرزو کنن خریده نشن؟
یا آرزو میکردن خریده بشن؟!
مرده با خنده ای تو گلویی و با خوشحالی گفت..
مرده:خانوم ها و آقایون..شروع میکنم..
جونگکوک به ا.ت که در استرس جون میداد نگاه میکرد..نمیدونست باید چیکار کنه..و هیچکاری نکردنشم عصبانی ترش میکرد..
قطعا اگه تهیونگ اونجا کنارش نبودو آرومش نمیکرد..الان باید اون مرده که ا.ت رو دزدید کشته میشد..
تهیونگ:خیره به ا.ت نباش..همین الانشم کلی استرس داره..تورو ببینه که میمیره..
جونگکوک:نمیتونم..
مرده:سلنا...۲۳ساله..
از انگلیس..بدنی سفید..هنوز زن نشده..
با جمله آخرش بعضی از کارت های پول بالا رفت..
ا.ت بزور سرش رو بلند کردو به دخترک که اشک توی چشم هاش جمع شده بود نگاه کرد..
حالش خوب نبود و چشم هاش از گریه زیاد قرمز شده بود..
سرش رو پایین انداخت..
مرد:فروخته شد...
بعدی.
دختره بیچاره ای از کنار ا.ت بلند شد..اون نتونست تحمل کنو با گریه به دره خروج فرار کرد..
با این حرکتش تمام مافیا ها خندیدنو یکیشون گفت..
مافیا:اینو خودم میخرم..میدونم چطوری ادمش کنم..
مرده:بعدی...لانا..دختری ۱۸ساله..
فروخته شد..
بعدی..
مایا...۲۰سالشه..
فروخته شد..
بعدی..
پاهاش یاری نمیکرد..
مرده:ا.ت..دختری ۲۲ساله..واقعا زیباست..پوست سفید..دختره..
تمامی کارت های پول بالا رفته بود..بالاتر از میلیون دلار خریده میشد..
مرده:۵میلیون دلار؟واقعا بالاتر نبود.؟!
تهیونگ رو به جونگکوک کرد:
تهیونگ:باید صبر کنیم آخرین قیمت بیاد..ما بالاتر شو میخریم..
جونگکوک همینجوری که به ا.ت خیره بود سری تکون داد..
ولی انگار قراره نبود قیمت ها تمام بشن..فقط سالی یک بار همچین دختری به تورشون برخورد میکنه..
بهتره نهایت استفادشون رو بکنن..
مرده:۲۴میلیون دلار؟!واقعا؟بالاتر..
....:۳۰میلیون دلار..
.....:۳۵میلیون دلار..
مرده:بیشتر..
جونگکوک:۴۰؟
همه برگشتنو به جونگکوک که آخرین صندلی نشسته بود خیره شدن..
تهیونگ:ساکت باش..
ا.ت خیره نگاه میکرد..اون کیه؟!
- ۵.۶k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط