{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیا:)))

عشق مافیا:)))
پارت ده

ات هنوز اون نگاه های سنگین رو رو خودش حس میکرد و اون نگاه ها از کسی نبود جز جونگکوک...
همون پسری که جیسا کنارش وایساده بود پسر خاله جیسا..

جونگکوک تمام مدت فقط و فقط نگاهش رو
ات بود نه نگاهی سرد نه نگاهی خشمگین نگاه آرامش بخش نگاه عاشقانه ولی یکی مزاحم بود جیسا، جیسا مزاحم بود همون کسی که دوست پسر داشت ولی باز هم به جونگکوک می‌چسبید و جونگکوک هم میدونست ولی به گفته اون وقتش مهم تره و حوصله کلنجار با آدما رو ندارهو براش مهم نیس . ته دوست کوک هم توی اون عمارت حضور داشت و به کوک گفت

ته: کوک باز نگاهت روی اونه؟؟؟


کوک: .....


ته: کوک


کوک جواب نداد برای بار دوم با داد صدا کرد


ته: کوککککک


کوک : بلهه


ته: باز داری به اون نگاه میکنی؟؟؟


کوک: نمیتونم از.....






خمارییییییییی
یه صحبتی دارمممم بچه ها من سرما خوردم زیاد نمیتونم پارت بزارم ببخشیدددد🙏🗿🥭🤝
باباییی
دیدگاه ها (۷)

شاگرد لوس من

چند پارتی درخواستی

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

پارت⁸:))

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط