{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهم می کنی اما تماشایت تماشا نیست

نگاهم می کنی اما تماشایت تماشا نیست
که از چشمان تو حتی کمی هم عشق پیدا نیست

نمیدانم چرا دلشوره داری اشک می ریزی
اگر چه پیش من هستی دلت انگار این جا نیست

اگر از دیده ام خون هم ببارد خیره خواهم ماند
مرا از عشقبازی با دو چشمت هیچ پروا نیست

تو صاحب اختیاری، می روی یا این که می مانی؟
بیا و جان من پیشم بمان ، رفتن پشیمانی ست

بدان با رفتنت بی شک بیابانگرد خواهم شد
چو لیلا نیست مجنون را پناهی غیر صحرا نیست
دیدگاه ها (۲)

نگاهم می کنی اما تماشایت تماشا نیستکه از چشمان تو حتی کمی هم...

نگاهم می کنی اما تماشایت تماشا نیستکه ازچشمان تو حتی کمی هم ...

می خواهمت از قصّه ی عشقِ "مسیحا" بیشتراز "مریم" قدّیسه در ان...

می خواهمت از قصّه ی عشقِ "مسیحا" بیشتراز "مریم" قدّیسه در ان...

می خواهمت از قصّه ی عشقِ مسیحا بیشتراز مریم قدّیسه در انجیلِ...

می خواهمت از قصّه ی عشقِ "مسیحا" بیشتراز "مریم" قدّیسه در ان...

سـفـر کردی ز پیشم رفتی ای دلدار خوش سیماتو محزون و منِ سرگشت...

می خواهمت از قصّه ی عشقِ "مسیحا" بیشتراز "مریم" قدّیسه در ان...

#من...من به درماندگی صخره و سنگمن به آوارگی ابر ونسیممن به س...

عزیز دل! سلام... ‌‌ گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط