نگاهم می کنی اما تماشایت تماشا نیست
نگاهم می کنی اما تماشایت تماشا نیست
که ازچشمان تو حتی کمی هم عشق پیدا نیست
نمیـدانـم چـرا دلشوره داری اشک میریزی
اگر چه پیش من هستی دلت انگار این جا نیست
اگر از دیده ام خون هم ببارد خیره خواهم ماند
مرا از عشقبازی با دو چشمت هیچ پروا نیست
توصاحب اختیاری، میروی یا اینکه میمانی
بیا و جان من پیشم بمان، رفتن پشیمانی ست
بـدان بـا رفتنت بی شک بیابانگرد خواهم شد
چو لیلا نیست مجنون را پناهی غیر صحرا نیست
که ازچشمان تو حتی کمی هم عشق پیدا نیست
نمیـدانـم چـرا دلشوره داری اشک میریزی
اگر چه پیش من هستی دلت انگار این جا نیست
اگر از دیده ام خون هم ببارد خیره خواهم ماند
مرا از عشقبازی با دو چشمت هیچ پروا نیست
توصاحب اختیاری، میروی یا اینکه میمانی
بیا و جان من پیشم بمان، رفتن پشیمانی ست
بـدان بـا رفتنت بی شک بیابانگرد خواهم شد
چو لیلا نیست مجنون را پناهی غیر صحرا نیست
- ۱۶.۱k
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط