شیرین ولی تلخ
پارت اخر ـ. ورژن شاد 💕
دکتر: همراه خانم هوانگ جو
اعضا: ماییم
دکتر: خداروشکر چیز زیاد مهمی نبود.. بخاطر خونریزی بود که داشتن معمولا توی این دوران باید خیلی استراحت کنن ولی ایشون به خودشون فشار اوردن..
یسری امپول تقویتی بود که بهشون تزریق شد الانم مرخص هستن میتونین برینشون
جیمین: من میرم میارمش.. شما بریم ترخیصش کنین..
همین که جیمین خواست به سمت در بره کوک جلوشو گرفت
کوک: هیونگ بزار من برم
جیمین: اوکی برو
ویو کوک وارد اتاق شدم با شرمندی نزدیک تخت شدم
کوک: حالت خوبه
لارا: اره.. ممنون
لارا سعی کرد بلند شه ولی. نمیتونست
کوک: بزار کمکت کنم
لارا: نه زحمت نکشید
کوک: لارا..(بغض) خواهش میکنم باهام رسمی نباش.. خواهش میکنم سرد نباش منو ببخش.. امروز فکر میکردم تمام فرصت ها مو از دست دادمو تورو دارم از دست میدم.. پس دلمو به دریا میزنمو میگم.. دوست دارم دوست دارم دوست دارم
لارا: چـــی
کوک: هوانگ جو لارا میدونم مکان و زمان مناسبی نیست اما با من ازدواج میکنی؟
(پرش به 2 سال بعد)
نامجون: نگران نباشین لارا قویه
کوک: وایییی استرس دارم
چانبین(دوست لارا): واییی دیگه دل ندارم
جیمین: دلم شور میزنههه
اعضا: ماهم
دکتر: خاب خاب همراه خانم هوانگ جو
اعضا چانبین: ماییم
دکتر که شوکه شده بود گفت: همتون شوهرشین؟(تعجب)
اعضا به هم نگاه کردن و راهو باز کردن
کوک: من شوهرشم
دکتر: مبارک باشه.. همسرتون و دخترتون هردو سالمن
کوک: دختر(ذوق)
دکتر: بله بچتون دختره..
کوک: یسسسس
اعضا: هوراااااااااا
(پرش به 2 ماه بعد)
ویو لارا
منو کوک صاحب یه دختر کوچولوس زیبا به اسم لیا شدیم جئون لیا.. راجب رابطه اعضا و کوک با لیا بگم که باید بگم قط دارن بچه رو لوس میکنننن
انقدر براش اسباب بازی گرفتن که خونمون دیگه جا نداره... منم بخاطر لیا از ایدل بودنم گذشتم ولی دوست دارم وقتی یکم بزرگتر شد دوباره به کارم برگردم 🙃🫶🏻
پـــــــــایـــــــان✨🌈
بریم برای فیک بعدی؟
درخوستی دارین؟
دکتر: همراه خانم هوانگ جو
اعضا: ماییم
دکتر: خداروشکر چیز زیاد مهمی نبود.. بخاطر خونریزی بود که داشتن معمولا توی این دوران باید خیلی استراحت کنن ولی ایشون به خودشون فشار اوردن..
یسری امپول تقویتی بود که بهشون تزریق شد الانم مرخص هستن میتونین برینشون
جیمین: من میرم میارمش.. شما بریم ترخیصش کنین..
همین که جیمین خواست به سمت در بره کوک جلوشو گرفت
کوک: هیونگ بزار من برم
جیمین: اوکی برو
ویو کوک وارد اتاق شدم با شرمندی نزدیک تخت شدم
کوک: حالت خوبه
لارا: اره.. ممنون
لارا سعی کرد بلند شه ولی. نمیتونست
کوک: بزار کمکت کنم
لارا: نه زحمت نکشید
کوک: لارا..(بغض) خواهش میکنم باهام رسمی نباش.. خواهش میکنم سرد نباش منو ببخش.. امروز فکر میکردم تمام فرصت ها مو از دست دادمو تورو دارم از دست میدم.. پس دلمو به دریا میزنمو میگم.. دوست دارم دوست دارم دوست دارم
لارا: چـــی
کوک: هوانگ جو لارا میدونم مکان و زمان مناسبی نیست اما با من ازدواج میکنی؟
(پرش به 2 سال بعد)
نامجون: نگران نباشین لارا قویه
کوک: وایییی استرس دارم
چانبین(دوست لارا): واییی دیگه دل ندارم
جیمین: دلم شور میزنههه
اعضا: ماهم
دکتر: خاب خاب همراه خانم هوانگ جو
اعضا چانبین: ماییم
دکتر که شوکه شده بود گفت: همتون شوهرشین؟(تعجب)
اعضا به هم نگاه کردن و راهو باز کردن
کوک: من شوهرشم
دکتر: مبارک باشه.. همسرتون و دخترتون هردو سالمن
کوک: دختر(ذوق)
دکتر: بله بچتون دختره..
کوک: یسسسس
اعضا: هوراااااااااا
(پرش به 2 ماه بعد)
ویو لارا
منو کوک صاحب یه دختر کوچولوس زیبا به اسم لیا شدیم جئون لیا.. راجب رابطه اعضا و کوک با لیا بگم که باید بگم قط دارن بچه رو لوس میکنننن
انقدر براش اسباب بازی گرفتن که خونمون دیگه جا نداره... منم بخاطر لیا از ایدل بودنم گذشتم ولی دوست دارم وقتی یکم بزرگتر شد دوباره به کارم برگردم 🙃🫶🏻
پـــــــــایـــــــان✨🌈
بریم برای فیک بعدی؟
درخوستی دارین؟
- ۲۵.۳k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط