{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲

بعد از کلی خندیدن ساعت از دستمون در رفتو بعد از ۱ ساعت رسیدیم. ساعت ۱۱ بود و ما فقط صبحانه خورده بودیم. چرا دیر شد؟ چون قبلش رفتیم حموم و کلی کار دیگه کردیم و ساعت ۹ صبحانه خوردیم و بعدش حاضر شدیمو راه افتادیمو ساعت ۱۱ رسیدیم. کلی وقت داشتیم چون مراسم ساعت ۹ شب شروع میشد. از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل. رفتیم و نشستیمو حرف زدیمو لباسایی که قرار بود واسه مراسم بپوشیمو دیدیم و میکاپو شینیونمونو انتخاب کردیم. حرف میزدیم که دیگه ساعت ۱ بعد از ظهر شد. اینقد حرف زده بودیمو خندیده بودیم که هم گلومون خشک شده بود و هم گشنمون شده بود. من و لیسا واسه ناهارمون جاجانگمیون سفارش دادیمو رزی بولکوگی و جیسوهم چابجه سفارش داد.
غذارو خوردیم و ساعت ۲ شد. داشتیم میرفتیم که شروع کنیم و دیدم که گوشیم صداش درومد. رفتم چک کردم و دیدم که کوک بهم پیم داده.


پیام کوک: سوهی رسیدی؟خوبی عشقم؟من دارم راه میوفتم برم سمت سالن. خیلی ذوق دارم ببینم فرشتم قراره چقد فرشته تر بشه. میخوام ببینمت. دلم برات تنگ شدهههههه.

پیام سوهی: اره رسیدم حالمم خوبه خوبه.
اهم اهم بزار صبرتو لبریز کنم. لباسم اینقد خوشگله که نگوووووو. قراره امروز دیوونت کنممممم

پیام کوک: مثل اینکه تنت میخارهاااا! مثل اینکه باید یکاری کنم اینطوری دیوونم نکنی! باید باهات یکاری کنم که دیگه اینطوری نکنی. اها نظرت چیه که بعد مراسم ی دیدار طولانی داشته باشیم ها؟؟؟؟😏😋

پیام سوهی: عععععععع! نخیررر. بی تربیت نشو. اصن قهرم

پیام کوک: باشه بابا قهر نکن. دیگه توام برو به کارت برس دیرت میشه بازم مثل مراسم دفه پیش دیر میای میگی وقتت کم بود.😂

پیام سوهی: هاها خندیدم. نمکدون!

پیام کوک: ابرازه علاقه و تعریف در نظر میگیرم. باباییی نفسم.

پیام سوهی: بابای کوکی.

ویو سوهی*

گوشیو خاموش کردم و رفتم سمت صندلی واسه میکاپ. نشستمو ارتیستا شروع به کار کردن.


فلش بک به ساعت ۵
ویو اعضا

سوهی:وای ی میکاپ ببین چقد طول کشیددددد.
اخ اخ سرویس شدممممم.
آی کمرممم آی پاممممم آی کونمممممممم. پاره شدمممممممم

لیسا: باشه بچه بی ادب نشو.😂
رزی: راست میگه واقعا طول کشید منم پاره شدم.
جیسو: هاهاها فعلا شینیونتونم مونده. وای مال هممون موندههههه.
جنی: من میرم و دیگه نمیام😂🤭🤣

یکم استراحت کردیم و بعد شینیونمونم شروع شد و تا ساعت ۷ طول کشید و بازم پاره شدیم.

جنی: وای خدایاااااااااا!! تا کی باید این عذابو تحمل کنیمممممممم؟؟
جیسو: بسه بچه !استراحت کنیم بریم لباس بپوشیم بازم گورمونو گم کنیممممم.
سوهی: وای من نمیاممممممممممم. اصن من رد میدممممم.
لیسا: تو نیای فک نکنم اصن مراسمی وجود داشته باشه.😙🥲
سوهی: چرا؟!
لیسا: چون اصن بدون تو نمیشه بچهههههه!😘😘
سوهی: من گلبونت بلمممم جیگررررررر. بیا بغلمممم.
رزی: خب بسه بابا بیاید بریم لباسامونو بپوشیم.
جنی: این بخششو دوست دارم. فقط بخاطر این بخشش دووم میارم.😂😂

اعضا:😂😂😂موافقیم.

اعضا رفتن لباس پوشیدن و اومدن و ساعت ۸ شد.
همو دیدن و کلی از هم تعریف کردنو راه افتادن به سمت مراسم.
ساعت ۱۰ دیقه مونده به شروع مراسم رسیدنو....


ادامه دارد...

چطور شددددددد؟؟؟؟؟
خیلی ذوق دارممم واسششششششش
الان شاید بگید ایش این چیه.
ن بچها هنوز شروع نشده تازه پارت دومه. فعلا مونده بابا فعلا کار داریم.🤭
دیدگاه ها (۰)

بابابزرگ: ساعت عقد ۰۰ : ۴ فهمیدین دلم نمیخواد حتی یک دقیقه ه...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

پارت 7خندیدم و گفتم نارا: ممنونقلبم شروع کرده بود به تند تند...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۸----------------------------------------⭐🌕...

Do I love him, or do I hate him?P¹⁵بعد از کلی کل کل رفتیم خو...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی پارت¹ویو کوک:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط