{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۷

پارت ۱۷
«خواهش میکنم....هققق...یونگی آروم باش...هقق»
نفس عمیقی کشید.
کمی آروم تر شده بود.
دو زانو پایینم نشست و با انگشت شصتش‌ اشک هایش را پاک کرد
«گریه نکن...بسه...بسه جوجو....اشک نریز»
گریه هایم قطع شده بود و فقط کمی هق هق میکردم.
«ببخشید اگر سرت داد زدم...خب ببین جیمین»
«بله»
«چجوری بهت بگم...خب...خب...م..منم..دوست‌ دارم»
با حالت شوک شوک نگاهش کردم نزدیکش رفتم ، آروم لب هایم‌ را روی لب هایش گذاشتم.
چند دقیقه بعد از شدت کمبود نفس جدا شدیم که یونگی گفت
«باید زنگ بزنیم تهیونگ و جونگ‌کوک با اونا بیان عمارت»
«اره‌...اره..»
«پس تو صبحونتو بخور جوجه»
(فلش بگ‌ به شب قبل ، ویو تهکوک)
از رستوران خارج شدیم دست تو دست هم باورم نمیشه...منی که تا هفته پیش میگفتم استریت هستم عاشق یه پسر شدم...همین طوری که توی فکر بودم با صدای بم و مردونه ای رشته افکارم پاره شد.
«سوار شو خرگوشم»
«عه ماشین آوردی؟»
«اره دورت بگردم سوار شو ببرمت یه رستوران خوب»
«باشه»
سوار ماشین شدیم و به سمت مکانی نامعلوم راه افتادیم
«ببینم کجا داریم میریم‌؟؟»
«سوپرایززز‌»
«تهیوووووونگ‌ اذیت نکن بگووووو»
«قلبم سوپرایزه‌»
با حالت قهر اخم کیوتی کردم و سرم را به سمت شیشه برگردوندم.
دستش رو روی رون پام گذاشت و گفت
«قهر نکن پسرکم‌»
مدتی گذشت همین طوری که قهر بودم دیدم از ماشین پیاده شد و به سمت سوپر مارکتی رفت.
چند دقیقه بعد با یه ساک پر از خوراکی اومد.
«بیا درون بگردم»
«هینننن‌...اینا بلا‌ منهههه؟»
«اره..دورت بگردم...قربون چشمای بابلتی‌طورت‌ برم»
«اخخخ جووون....مرررسییی»
بوسه ای روی لپش زدم. خودم بعد از این کاری که انجام دادم با خجالت دستم رو جلوی صورتم گذاشتم.
که یه دفعه با اخم مصنوعی گفت
«انقدر کیوت نباش...وگرنه بجای شام ترو میخورماا»
«دلت مویاد‌ منو بقولی؟؟»
«نه بچم...من غلط بکنم ترو بخورم‌ خرگوشم»
«افرینننن»
از توی کیسه یک خوراکی شانسی برداشتم و بازش کردم شروع به خوردن کردم.
مدتی بعد به یک دریاچه رسیدیم.
از ماشین پیاده شدم و نگاهی بهش انداختم.
«برا چی اومدیم اینجا؟؟»
یک دفعه یک پارچه مشکی جلوی چشمام قرار گرفت.
دیدگاه ها (۱)

وقتی مریض بودی ولی …

بوسه ی اجبار پارت آخر

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰³بعد دستاشو روی پهلوهام گذاشت و منو ب...

کپشننننننننننن لطفااا😌🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و شش +باشه لبخندی ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3 | 𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅+ آره می‌دونم._ دخترم!+ بله؟_ من سوپ دوس...

____[The Forbidden Crossing]____

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط