{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت دانایى که گرگى خیره سر

گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

... لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند

این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
دیدگاه ها (۳)

اولین عکس، در 22 ژوئن 1975 میلادی عکاس روزنامه بوستن هیرالد ...

عکس دوم به تصویر یک دختر غمگین 13 ساله به نام اومایارا سانچز...

خرَد، تا به زنان میرسد… نامش میشود مکر … و مکر، تا به مردان ...

بلند بخوان؛ درشت بنویس؛ آویزه ی گوشت کن که: «تقوا» آن نیست؛ ...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جارى...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جار...

#انسان_و_گرگ #فریدون_مشیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط