{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!

هر که گرگش را دراندازد به خاک،

رفته رفته می‌شود انسان پاک!

هرکه با گرگش مدارا می‌کند،

خلق و خوی گرگ پیدا می‌کند...

اینکه مردم یکدگر را می‌درند،

گرگهاشان رهنما و رهبرند!

اینکه انسان هست این سان دردمند،

گرگها فرمان روایی می‌کنند!

این ستمکاران که با هم همرهند،

گرگهاشان آشنایان همند!

گرگها همراه و انسانها غریب،

با که باید گفت این حال عجیب!


"فریدون مشیری
دیدگاه ها (۲)

ای همه مردم، در این جهان به چه کارید ؟عمر گران‌ مایه را چگون...

من تمنا کردم که توبا من باشیتو به من گفتیهرگز.....هرگز..... ...

ساز تو دهد روح مرا قدرت پروازاز حنجره ات پنجره ای سوی خدا با...

گفته بودند: از پس هر گریه، آخر خنده ایستاین سخن بیهوده نیست....

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایى: که گرگى خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! هر ک...

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هر که گ...

گرگ درونگفت دانایى: که گرگى خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر...

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هر که گ...

گفت دانایی: که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هر که گ...

گفت دانایی:که گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!هرکه گرگ...

هرکه گرگش را دراندازد به خاکرفته رفته مى‌شود انسان پاکهرکه ب...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جارى...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط